X
تبلیغات

اللهم عجل الولیک الفرج 

نماز به نیت قربة إلی الله
صفحه اصلی تماس با ما عناوین مطالب پروفایل نماز آیت الله سیستانی
حمایت می کنیم
امکانات وب
محل قرار گرفتن کد های وب
لینک های روزانه

واقعا شهیدا واسه چی رفتن؟؟؟



بقیه در ادامه مطالب


ادامه مطلب
[ ] [ 12 ] [ فاطمه ابراهیمی ]


 

در ادامه مطالب


ادامه مطلب
[ ] [ 9 ] [ فاطمه ابراهیمی ]


آی آدما...
آی مسئولین...
با شمام
این آدما کنار گوش شما تو تهران دارن زندگی میکنن...
حواستون کجاست؟
کجا دارین زندگی میکنین؟

[ ] [ 8 ] [ فاطمه ابراهیمی ]
[ ] [ 21 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

چرا گریه نکنم؟

.

برای جان سپردنم گریه می کنم،

.

 برای تاریکی قبرم گریه می کنم.

.

 برای تنگی گورم گریه می کنم

.

 برای سوال نکیر و منکر گریه می کنم.

.

 برای برانگیخته شدنم و خروج از قبرم گریه می کنم،

.

عریان و خوار و خفیف، با بار سنگینی از گناه.

.

برای آن لحظه ای گریه می کنم که به چپ و راستم می نگرم

.

 و جایگاه مردم را متفاوت با جایگاه خودم می بینم.

.

 مگر نه برای هرکسی در آن روز جایگاهی است؟

.

چهره هایی در آن روز شادمان و خرم و خندانند

.

و چهره هایی مغموم و خوار و گرفته و درهم.


..

[ ] [ 19 ] [ فاطمه ابراهیمی ]


ای خدا اینو نگا:حالا اون ابسولوت و بالانتین هیچی تنهایی تموم کردی!!!ولی دیگه کی با عینک افتابی میخوابه که تو خوابیدی؟چــــــــــت


ادامه مطلب
[ ] [ 13 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

هنگام جنگ دادیم صدها هزار دارا
شد کوچه های ایران مشکین ز اشک سارا
سارا لباس پوشید ، با جبهه ها عجین شد
در فکه و شلمچه ، دارا بروی مین شد



ادامه مطلب
[ ] [ 13 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

مامــان !
-جانـــم ؟

-چرا داداشُ از زیــر قـــرآن رد میـکنـی ؟
-بـرای اینـکه ایشــالا بـه سـلامتـی بـرگــرده ...


-مــامــان !
-جانــــم ؟

-بـابـا رو از زیـــر...
 قـرآن رد نکـــرده بـــودی؟

[ ] [ 10 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

این گل نوشته هایی است از یک یار اسمانی که گامی در زمین دارد و قدمی بر آسمان

دل نوشته هایی از جانباز سرفراز حاج محسن چینی فروشان تقدیم به شما


ادامه مطلب
[ ] [ 0 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

ميدونم از نگاه به چشام بدتون می یاد اما ...


ادامه مطلب
[ ] [ 19 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

كارگری خسته سكه ای ازجیب جلیقه كهنه اش در آورد تا صدقه بدهد
ناگهان جمله ی روی صندوق را دید و منصرف شد
(صدقه عمر رازیاد می كند)

[ ] [ 16 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

سخنان تکان دهنده پسر احمدی روشن به رهبر

سلام آقاجون! من چارسالمه. من شما رو خیلی دوست دارم. خیلی خوشحالم که امشب اومدی خونمون. فقط نمی دونم چرا بابا مصطفام هنوز نیومده.
مامانم میگه بابات رفته یه مسافرت و شاید به این زودی ها نیاد. اما نمی دونم چرا وقتی این حرفو به من می زنه روشو از من برمی گردونه و شونه هاش تکون می خوره و بعد که من می رم تا از جلو صورتشو ببینم، چشماش خیلی قرمز شده و صورتش هم خیسه!


ادامه مطلب
[ ] [ 15 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

آقو ما به دنیا اومدیم جنگ شد
راه رفتیم کودتا شد
رفتیم مدرسه جنگ تموم شد
درس خوندیم هی نظاموی آموزشی عوض شد
رفتیم دانشگاه کنکور ول شد
رفتیم سربازی معافیت آزاد شد
رفتیم سرکار مملکت تحریم شد
خواستیم ازدواج کنیم طلا گرون شد
گفتیم بریم خارج پاسپورتمون دی پرت شد
الانم اینترپل دنبالمونه هه هه هه هه یعنی له لهماااا
با این شرایط که پیش میره آقو فکر کنم مشکل از ما باشه اگه بمیریم شاید دنیا بهشت شد هه هه هه هه هه

[ ] [ 13 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

ببخشید خانوم !!!!؟؟؟

شما خسته نشدی از جلوه نمایی تن در بازار اسیران هوی و هوس ؟!

خسته نشدی از حقارت و ذلالت . . ؟!

خسته نشدی از خون کردن دل مهدی فاطمه ؟!

خسته نشدی از عهد شکنی های پیاپی ات با خداوند . . .

مرگت که رسید ؛

جسمی که سالها مایه ی فخر فروشی و جذب نگاه های هرزه بوده رهایت میکند . . .

آنوقت تو هستی و کوهی از گناه !

تو هستی نگاه های تحقیر آمیز . .

تو هستی و نگاه های اهل بیت و شهداء

کمی به خودت بیا..

[ ] [ 12 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

نجا   صدای آهنگهای پاپ لس آنجلسی و غرب زده آن قدر بلند است که فریادهای «حاج مهدی باکری» به گوش نمی رسد...
اینجا   ایران قرن 21 است!اینجا   همه «حاج ابراهیم همت» را با اتوبان همت می شناسند...
اینجا   ایران قرن 21 است!
اینجا   بر دیوارهای شهر روی عکس شهید ، پوستر تبلیغاتی می چسبانند...
اینجا   ایران قرن 21 است!
اینجا   نام شهید را برای اینکه بچه ها خشونت طلب و جنگ طلب بار نیایند از کوچه ها برداشته و نام نگین و جاوید می گذارند...

اینجا   ایران قرن 21 است!
اینجا   ستارگان درخشان هالیوود آنقدر زیاد شده اند که دیگر کسی ستارگان پرفروغ کربلای ایران را نمی بیند...
اینجا   ایران قرن 21 است!
اینجا   دیگر شهدا زنده نیستند و در پیچ و خم های عصر ارتباطات، به خاک سپرده شده اند…
اینجا   ایران قرن 21 است!
اینجا   دیگر کسی نمی خواهد گمنام بماند، همه به دنبال کسب نام هستند…
اینجا   ایران قرن 21 است!
اینجا   جانبازان موجی را از اجتماع دور نگه می دارند تا آسیبی به افکار عمومی نرسانند…
اینجا   ایران قرن 21 است!
اینجا   خرمشهر دیگر خونین شهر نیست، خرمشهر دیگر 36 میلیون جمعیت ندارد…
اینجا   ایران قرن 21 است!
اینجا   کسی نمی داند، مهدی باکری در وصیت نامه خود از خدا خواسته بود جسدش برنگردد و تکه ای از زمین را اشغال نکند…
اینجا   ایران قرن 21 است!
اینجا   دشمن در خانه های ماست، دیگر کسی حاضر به نبرد با دشمن نیست…
اینجا   ایران قرن 21 است!
اینجا   کسی نمی خواهد با صدای الله اکبر ، لرزه بر تن دشمن بیاندازد…
اینجا   ایران قرن 21 است!
اینجا   در پناه میز هستیم، دیگر کسی پشت خاکریز پناه نمی گیرد...
اینجا   ایران قرن 21 است!
اینجا   جانباز شیمیایی ، به خاطر نداشتن پول، در بیمارستان پذیرش نمی شود و شهد شهادت می نوشد...

[ ] [ 12 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

این خانه برای نفس کشیدن کمی تنگ است...
.
این جا دنیاست...
.


ادامه مطلب
[ ] [ 9 ] [ فاطمه ابراهیمی ]


عاقد دوباره گفت : وکیلم ؟ ... پدر نبود
ای کاش در جهان ره و رسم سفر نبود

گفتند : رفته گل ... نه گلی گم ... دلش گرفت
یعنی که از اجازه بابا خبر نبود

هجده بهار منتظرش بود و برنگشت
آن فصل های سرد که بی درد سر نبود

ای کاش نامه ای ، خبری ، عطر چفیه ای
رویای دخترانه او بیشتر نبود


عکس پدر ، مقابل آیینه ، شمعدان
آن روز دور سفره به جز چشم تر نبود

عاقد دوباره گفت: وکیلم ؟ ... دلش شکست
یعنی به قاب عکس امیدی دگر نبود


او گفت: با اجازه بابا ، بله بله
مردی که غیر خاطره ای مختصر نبود. . .

[ ] [ 9 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

قهر کرده اید انگار ؟ درست نمیگویم؟

حاجی دیگر نمیخندی ...! چه شده آن لبخندهای دائمت؟


ادامه مطلب
[ ] [ 7 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

رزمنـــــده منتظر بود...
پس از مدتي تاكســـي جلويش ايستاد.
راننده: چرا سوار نمـــي شوي؟
رزمنــــده : خواهش ميكنم لطفا در را برايم باز كن.
راننده : چه پرو؟؟!!!
و تاكسي رفت...
ناگهان باد در آستينهاي بي دست رزمنده وزيد...
از اين بر خوردهاي نا جوانمردانه بس زياد ديده است.
به روز هاي نه چندان دور ذهن ،خيالش پرواز مي كند.
با آن دستان كوچك اما توانا، چه رزمي به پا ميكرد.
و چه رعب و وحشتي در دل عفلقيان...
اما امروز در دل كوچه هاي شهر...؟؟؟
بــــــــــــي خيـــــال...
نگاهي به آستين هاي پيراهنش كه در باد ميلرزد.
رو به آسمان...
و ذكري بر لبان...
و دوباره نگاهش به راه گره خورد.

جانبازمجتبی شکری

[ ] [ 7 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

آن قدر بالا نرفته ام كه پاهايم بلرزد،
پست و مقامي هم ندارم كه نگران از دست دادنش باشم،
از دنياي شما...
تنهــــا كمي اكسيژن مي خواهم
و دستمالي براي سرفه هايم.
عقربه هاي ساعت كه بايستند
مـــــن هم مي روم...
http://www.shohadayeiran.com/Image/News/2012/4/869_634713704797418750_l.jpg

[ ] [ 7 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

sifShv.jpg

[ ] [ 21 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

من یک پسر مذهبی هستم...
من حق دارم در ایام فاطمیه پیراهن مشکی بپوشم حتی در تابستان...
و کسی حق ندارد به من بگوئید تو همش در غم و ماتم هستی...


من یک پسر مذهبی هستم...
من حق دارم محرم که میشود زنگ موبایلم را مداحی بگذارم...
و کسی حق ندارد به من بگوئید تو انسان افسرده ی هستی...


من یک پسر مذهبی هستم...
من حق دارم عکس شهید را بعنوان پس زمینه موبایلم انتخاب کنم...
و کسی حق ندارد با دیدن عکس شهید به من پوزخند بزند...
.
.
.
من یک پسر مذهبی هستم...
من حق دارم بجای سینما رفتن شبهای جمعه بهشت زهرا بروم...
و کسی حق ندارد به تمسخر بگوئید که شما را فقط باید در قبرستان پیدا کرد..


من یک پسر مذهبی هستم...
من حق دارم توی اتوبوس بجای گوش دادن به خوانندگان خارجی...
مداحی هلالی را گوش کنم و کسی حق ندارد بگوئید تو عقب افتاده ی...


من یک پسر مذهبی هستم...
من حق دارم وقتی که را میروم بجای اینکه به صورت دختران مردم زْل بزنم...
سرم پائین باشه و کسی حق ندارد به من بگوئید چقدر املی...

.
.
بعضی از مردم کوچه و بازار آنقدر به ما طعنه میزنند...
که آدم دوست دارد همانند دعای حضرت زهرا(س) دعا کند...

[ ] [ 21 ] [ فاطمه ابراهیمی ]


دیروز میگفتم :


مشقهایم را خط بزن … مرا مزن


روی تخته خط بکش … گوشم را مکش


مهر را در دلم جاری بکن … جریمه مکن


هر چه تکلیف میخواهی بگیر … امتحان سخت مگیر


اما کنون ..


مرا بزن … گوشم را بکش .. جریمه بکن .. امتحان سخت بگیر


مرا یک لحظه به دوران خوب مدرسه باز گردان

[ ] [ 20 ] [ فاطمه ابراهیمی ]


سلام .

 بالاخره جایی رو یافتم که بتونم حرف دلم رو که سالهاست سنگینی می کرد بازگو کنم. 

بخاطر همین چادر از مصاحبه رد شدم !!

مصاحبه ای که دومین نمره آزمون مدرسی زبان انگلیسی رو توی استان کسب کرده بودم. اما دو نفر آقا و خانمی که جهت مصاحبه تشریف آورده بودن و خانم که نگو انگار محل کسب علم و ادب و دانش رو با کجای اروپا عوضی گرفته بود!!

 (شرمنده ام که توضیح می دم اما بخدا قسم . ناخنها حداقل دو سانت با لاک های رنگین . آرایش صورت که واویلا و نوع پوشش که خدا می داند و بس و موها که یک وجب بیشتر بیرون با رنگ و مش خود نمایی می کرد) .

 علی رغم پاسخ کامل و محاوره ای به زبان انگلیسی که به سوالات ایشان دادم و آقای همراه ایشان که بیان بنده رو تایید می کرد، این خانم با نهایت بی احترامی در حالیکه با نوک ناخن دوسانتی اش لای دندانش را خلال می کرد گفت: برای جواب یه هفته دیگه مراجعه کنم. 

یه هفته بعد که رفتم نتیجه رو ببینم به خدا قسم تمام افرادی که اونجا داشتم براشون یاد می دادم که چه جوری خودشون رو معرفی کنن و چی بگن قبول شده بودن الا بنده و دوست بنده که هر دو چادری بودیم !!!

 اعتراض دادیم. دو ماه دیگه رفتیم مجددا برا مصاحبه. اما متاسفانه همون خانم و آقا باز تشریف آورده بودن. خانم با نهایت .... رو به من کرد و گفت : خانم .... . گفتم بله . گفتن: اینو بدون وقتی من یکی رو رد می کنم یعنی رد کردم و نیازی به اعتراض نداشتین خانم!!

حالا سوال اینجاست . تو مملکتی اسلامی که نتیجه خون هزاران شهید بوده چرا باید اینگونه افراد فعالیت داشته باشن. چرا باید از روی غضب و عقده من و امثال بنده رو کنار بزارن و هیچ ارزشی به بار علمی و حیا و حرمت ما ندن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

همون سال تو کانون بسیج به عنوان مدرس بعد از مصاحبه و... مشغول به تدریس شدم . اما بعد از سه سال مسئول آموزش زبان اونجا هم عوض شد و چند نفر از ما رو که چادری بودیم کنار گذاشته و خانمها و دانشجویان زبان که پوشش های خیلی اسفناک داشتند رو برا تدریس انتخاب کردن!!!

حالا باز بگم؟؟؟!!!!!!! بخدا معلوم نیست این مسئولین دارن چیکار می کنن؟؟؟؟؟؟

به احترام دردهای مشترک من و سایر چادریها باز هم سکوت میکنم...سکوتی بالاتر از فریاد!!

[ ] [ 19 ] [ فاطمه ابراهیمی ]
[ ] [ 19 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

درسته دیره ....


تسلیت واژه ی کوچکی است برای این مصیبت بزرگ

 

با نهایت تاسف مصیبت وارده را به بازماندگان زلزله آذربایجان

 

تسلیت عرض می نمایم.

 

[ ] [ 17 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

بسم الله الرحمن الرحیم..فوت میکنم به همتون در امان بمونین
.
.
.
.
.
.
.
.
.

[ ] [ 14 ] [ فاطمه ابراهیمی ]
واسه استقلالیا


ادامه مطلب
[ ] [ 13 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

تو می آموزی که بابا نان داد،

من آموختم که چندی پیش بابا جان داد،

تو می آموزی که آن مرد در باران آمد،

من همان کودکی هستم که زیر باران ، 

پشت چراغِ قرمز ها مرد شد،
 
تو آ را با کلاهی می آموزی که 

زندگی سالهاست بر سرم گذاشت...

[ ] [ 8 ] [ فاطمه ابراهیمی ]




.
.
.
این هم زندگی یک جانباز تو حموم متروکه ای در ورامین!

[ ] [ 7 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

مرد هم از امبول میترسه!!!!

www.parsnaz.ir - امان از وقتی که یه مرد از آمپول بترسه + عکس
www.parsnaz.ir - امان از وقتی که یه مرد از آمپول بترسه + عکس

[ ] [ 18 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

معلم عصبی دفتر را روی میز کوبیدو داد زد : سارا...دخترک خودش را جمع و جور کرد ، سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانم؟
معلم که از عصبانیت شقیقه هایش می زد ، به چشمهای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و
 داد زد : (چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ ها؟
فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه ی بی انظباطش باهاش صحبت کنم )
دخترک چانه لرزانش را جمع کرد...بغضش را به زحمت قورت داد و آرام گفت :
خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن...اونوقت میشه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت میشه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تاصبح گریه نکنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم...
اونوقت قول می دم مشقامو تمییز بنویسم...
معلم صندلیش را به سمت تخته چرخاند و گفت : بشین سارا...
و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد...
bvl3j9i0jlbtsj520jc.jpg

[ ] [ 18 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

روزی که آلبرت انیشتن از آن میترسید احتمالاً بالاخره رسید:
 
دور هم در کافی شاپ در حال خوردن قهوه
 
یک روز زیبا در ساحل
 
هواداری تیم محبوب
 
یک شام دلچسب در یک رستوران با همراهی دوستان
 
یک قرار دو نفره برای آشنایی بیشتر با روحیات یکدیگر
 
لذت بردن از یک همراهی دوستانه
 
دیدار یک موزه با دیدنیهای بسیار جالب
 
ماشین گردی و لذت بردن از مناظر اطراف
 
درس خواندن دستجمعی
 
دو دوست قدیمی در پارک در کنار هم
 
یک قرار عاشقانه و لذت بخش
 
من از روزی میترسم که تکنولوژی از تعامل انسانی پیشی بگیرد. چنین روزی ، جهان نسلی از احمقها خواهد داشت.

[ ] [ 17 ] [ فاطمه ابراهیمی ]


در گمنامی مشترکیم ای شهید!
تو پلاکت را گم کردی و من هویتم را...

[ ] [ 17 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

طبق آمار بانک جهاني در سال 2008 درآمد کشور عربستان


از توريسم يا به زبان ساده خانه کعبه معادل


مبلغ 29.865.000.000 دلار

يا قريب سي ميليارد دلار بوده است .

زائرين ايراني که به صورت تمتع و يا عمره در همان سال


به مکه رفته اند 1.937.000 نفر بوده اند که مجموعا


مبلغ 4.879.000.000 دلار


يا به عبارتي قريب به مبلغ پنج ميليارد دلاردرآمد


تقديم اقتصاد پادشاهان عربستان کرده اند و


در ميان تمام کشورهاي اسلامي مقام اول را به خود اختصاص داده اند .
نظر به اينکه هواپيمائي جمهوري اسلامي قدرت جابجائي



اين همه زائر را نداشته است شرکت هواپيمائي عربستان


قريب به 54 درصد از زائران ايراني را به خود اختصاص داده است .

طبق گزارش مقامات ديپلماتيک ايران در سال 2008
ماموران


کشور عربستان بدترين و توهين آميز ترين رفتار را


با زوار ايراني داشته اند و ايران از لحاظ توهين ماموران عربستان


مقام اول را به خود اختصاص داده است . علماي عربستان در همان سال فتوایی صادر کرده اند که


ايرانيان شيعه کافر هستند .

طبق يک گزارش ديپلماتيک ديگر زائران ايراني ناخواسته ترين و



منفورترين خارجي ها در عربستان محسوب مي شده اند .

با يک حساب سرانگشتي به وسيله پولي که ايرانيان


سالانه به عربستان تقديم مي کنند مي توان


تعداد 170.000 مسکن روستائي احداث کرد .


يا مي توان 714.286 فرصت شغلي کشاورزي


يا 200.000 فرصت شغلي صنعتي براي جوانان ايجاد کرد .

يا مي توان 10.000.000.000 متر مربع ساختمان مدرسه و


ورزشي در کشور ايجاد کرد .


يا مي توان با پول حجاج دو سال ، يک پالايشگاه سوپر مدرن


با ظرفيت 75000 بشکه احداث کرد .

يا با پول پنج سال حجاج ، مي توان ايران را


به صادر کننده بنزين مبدل ساخت و


ديگر براي واردات بنزين محتاج اعراب نبود .اما افسوس که با پول حجاج ايراني قمارخانه هاي فرانسه


توسط شاهزادگان عربستان که انحصار بيزنس حج را


در اختيار دارند آباد مي شود ... و تا رسيدن ايرانيان مسلمان به مرحله


فکرکردن در بهينه هزينه کردن پول براي نزديکي به خدا


راه بسيار درازي در پيش است .

دیدن همیشه خوب است

خواه دیدن آن زیبا یی ها باشد

خواه دیدن این زیبایی ها
شاید کلاسی که ما در آن درس می خوانیم از این هم


ویران تر باشد .




شاید پای پوشی که با آن می خواهیم در صراط مستقیم


قدم بر داریم از این هم کهنه تر باشد .



شاید آب گوارایی که می نوشیم از این هم کثیف تر باشد .






شاید باری که بر دوشمان است از این هم سنگین تر باشد .




شاید صفای کودکیمان را اینجا ، جا گذاشته ایم .


شاید خانه آخرتمان از این بدتر است .


شاید مردم نتوانند از پشت شیشه های غبار گرفته ی


ماشین هایشان ، زیبایی و طراوت نوجوانیمان را ببینند .



شاید آنچه در دنیا می جستیم از این هم بی ارزش تر بود .

و شاید کودکی و پیریمان را اندوهی چنین فرا گرفته باشد .


چشمها را باید شست


دل خوش از آنيم که حج مي رويم


غافل از آنيم که کج مي رويم


کعبه به ديدار خدا مي رويم


او که همينجاست کجا مي رويم

حج به خدا جز به دل پاک نيست

شستن غم از دل غمناک نيست
دين که به تسبيح و سر و ريش نيست

هرکه علي گفت که درويش نيست
صبح به صبح در پي مکر و فريب

شب همه شب گريه و امن
یجيب

[ ] [ 16 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

فرزندم..............
گفته بودم دوستت دارم ..............

ایا این حق من بود؟؟

.
که در اتاقی تنها باشم.....   تنهای تنها.........

 فرزندم.........               حالا که محتاجم کجایی ؟

نگفته بودی دوستم داری ...........                افسوس یادت رفت

دریغ از شاخه گلی ..........   شاخه گل نمیخواهم.  میخواهم ببینمت..............

لاقل جوابم را بده عزیزم...........

با درد تنهایی چه میشود کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من امیدم به خداست ............

افسوس دلم را شکستی ..............

امدی ولی ..................

دیگیر دیر شد................

بیایید قبل از این که دیر شود به یاریشان برویم.....................

[ ] [ 16 ] [ فاطمه ابراهیمی ]
 یه مطلب فقط واسه استقلالیا.به کسی برنخوره خواهشن


ادامه مطلب
[ ] [ 15 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

این سر‌ها ،،،این خواب‌ها ...آغوش ..می‌ خواهد ...نه سنگ !!!!

من که خدا نیستم

اما تو خدایی حتما میدانی و این عدالت است !!؟؟

به من یاد داده اند که نباید ناشکری کرد و خدا خودش می‌داند

پس خاموش میشوم تو به عدالتت برس من هم به بندگی و اطاعت از تو ...



 
همه روزه روزه بودن...همه شب نمازکردن...همه ساله حج نمودن...سفرحجازکردن...به مساجدومعابد همه اعتکاف جستن...زملاهی و مناهی همه احتراز کردن....به خدا هیچکس را ثمر انقدر نباشد ...که به روی نا امیدی در بسته باز کردن .
.
.
.
.



عروسک هایی که در دستان آنها میدید
کفش های رنگین و براقی که با آن عشوه و غرور درهم آمیخته میدید
لباس زیبایی که هر شب عید بر تن آنها میدید
همه را فراموش میکرد هر شب تنها میخواست پدر نگوید که تا ابد دستانش گرمی دستان او نیست ...

[ ] [ 15 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

تو شهر بازی نیشـسـته بـودم واســه خــودم بـا محـمـد و محـمدرضا و محــسن .یهـو یـه دختــر کــوچولو خوشـگـل اومـد پیـشـم بهـم گـفـت : آقـا…آقـا..تو رو خــدا یه لــواشـک ازم بـخـر!!
نـگاش کــردم …چـشـمـاشـو دوس داشـتم…دوبـاره گفــت آقــا..اگــه ۴ تـا بـخـری تخـفیـف هـم بهـت میـدم…بهـش گفـتم اسـمـت چـیـه…؟
-فـاطـمـه…بـخـر دیـگه…!
کـلاس چـنـدمـی فـاطــمه…؟
-میـرم چهــارم…اگـه نمــیخری بــرم..
مــی خـرم ازت صبـ کـن دوستــامــم بیـان هـمـشو ازت میخــریم مـامـان و بـابـات کـجـان فـاطـمه؟؟
-بـابـام مــرده…مـامـانـمــم مــریضـــه…مــن و داداشــم لواشــک مــی فروشـیــم
(دوســتام هـمه رسـیدند هـمه ازش لواشــک خــریدند خیلـی خوشـحال شــده بود…مــــی خنـدیـد…از یـه طـرف دلــم ســوخت کــه مــا کجــاییــم و ایــن کــجا…از یه طــرف هــم خوشــحال بـودم کـه امـشــب با دوسـتام تونـسـتیـم دلـشو شــاد کـنیـم)
فاطمه میذاری ازت یـه عـکـس بـگـیرم؟
-باشــه فقــط ۳ تا !
باشــه…
-اگه ۵۰۰ تـومــن بـدی مـقنـعـمـو هـم بـر میـــدارم
- فاطــمههههههههههههههههه…دیـگــه ایــن حــرف و نـــزن! خــیلی نـاراحــت شـــدم ازت!
سریع کــوله پـشـتیـشــو بــرداشــت و رفــت…وقتی داشــت مــی رفت.نگــاش مــی کردم …نـه بـه الانــش…نـه بـه ظاهــرش …
به آینــده ایــی کــه در انتــظار ایــن دخــتره نــگــاه میکـــردم…و مـا بایــد فـقـط نگاه کنیم…فقط نگاه…فقط نگاه

[ ] [ 14 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

ناسا اگه زمینو نترکوندی دیگه نه اس بده نه زنگ بزن. دیگه نه من نه تو . بای برای همیشه ...



خدا ذلیلت كنه نوستر آداموس ِبی ناموس ...

چه پروفایلا با چه عکسایی رو دید نزدم‬ !!!



خیلی شیرینه وقتی تو اس ام اس بازی های عاشقونه شب خوابت میبره ...

صب که بیدار میشی میبینی واست مسیج اومده :

قربون عشقم برم که خوابش برده ...!

(ما که از این چیزا ندیدیم)




به علت حجم بالای نظرات کاربران ایرانی در پیج ناساو هجوم کاملا خودجوش و غافلگیرانه به این پیج

 و مورد خطاب قرار دادن خواهر و مادر و عمه ی عزیز ناسا،،،

رئیس ناسا اعلام کرد:

تمام سعی خودمون و میکنیم تا دو ساعت دیگه زمین رو نابود کنیم !




.. inja nasas...I LoVe u PmC

be roooh eteghad dari nasa ???????


ماشالا به ایرانی های همیشه در صحنه ناسا دهنت سرویس


مرسي ايرانيا حماسه ساز و هميشه در صحنه!


توپ تانك فشفشه، ناسا دقت كن


شوما اون ناسا را نیشان من بده...

آقاي ناسا يلدا مبارک


دوستان بفرمایید چیپس و ماااااااااااااااااااااااست

2 دقیقه تا پایان دنیا.........


ناسا پپسی یادته یه کاری میکنیم پیج و ببندی Smile)))


ناسا کامنتای ما رو پاک می کنی بی ادب ؟؟؟؟ !!!!!! شعورم خوب چیزیه ...


ناسا تو بايد از سرنوشت پپسي عبرت ميگرفتي قورومساق:|



ناسا کامنتو کا رو پاک میگنی??? ما تو ایران بزرگ شدیم برو از خدا بترس


ببین ناسا دوتا راه بیشتر نداری ؛ یا دنیا یا عمت!


ناسا به یه مترجم نیازمنده:d


اوناي كه رفتن بهشت كسي آب جوش خواست ما هستيم


استقلال سوراخه
پرسپولیس :دی

استقلال سرور پرسپولیسه


خبری از 21 دسامبر نیست
.
.
.
.
... .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
بخونید بخونید که امتحانا به قوت خودش باقیه :-|
خدا بگم چیکارت کنه ناصر بی ...:-|


ﻣﯿﮕﻦ ﻫﻤﻪ ﺟﺎﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﺷﺪﻩ ﻭﻟﯽ ﭼﻮﻥ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻓﯿﻠﺘﺮ ﻫﺴﺖ ﺷﻤﺎ حس ﻧﻤﯿﮑﻨﯿﺪ :|


پایان دنیا متأسفانه برای این هفته آماده نیست، تکرار زلزله ورزقان رو به جاش در این هفته پخش می‌کنیم.


یارو ایرانیه رفته تو پیج نستراداموس ! کامنت گذاشته:آخه بی ... من شنبه امتحان دیفرانسیل داشتم رو 21 دسامبر حساب باز کرده بودم :|


تو صفحه ی رسمی ناسا یه ایرانی کامنت گذاشته بود ...

فروش برنج 100% ايراني به هموطنان عزيز
اوباما pm الكي نده چون نخونده پاك ميشه
براي خريد مسيج بديد...


نوسترادامــــــــــــــــــــــــوس؟
.
.
.
.
... .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
عمه رو ببوس! Wink :|


عمه ناسا اگر در ثریا باشد مردمانی از سرزمین پارس بدان دست خواهند یافت.


رئیس ناسا اعلام کرد...
تمام تلاشمونو میکنیم که تا 2ساعت دیگه دنیا رو نابود کنیم... Smile))))


جا داره به اون احمقی که الان تو کوچه ترقه ترکوند بگم سگ تو روحت برق از کلم پرید فکر کردم دنیا تموم شده...

من و بگو که با شلوار کردی خوابیده بودم اون دنیا تو برزخ فرود اومدیم بتونم به عنوان چتر نجات ازش استفاده کنم.




لذتی که در خوابیدن سرِ کلاسِ درسِ سه واحدیِ سختِ استادِ سیریش هست

تو خوابیدن لای پر قو در کنار سواحل آنتالیا نیست

حالا لذت قبولی با تقلب توی همون درس بماند

!!!اصلا کلمات در توصیفش عاجزند


[ ] [ 22 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

.
.
ای شهید...
چه زیبا در خون خودت غلطیده ای..اکنون نظاره گر و شاهد بر کیستی..؟؟
بر آنانی که رنگ عشق دادند و رنگ ننگ گرفتند..!!
.
.
ای شهید..اینجا دیگر کسی تو را نمی شناسد...
اینجا دیگر وصیتنامه های شما خریدار ندارد..
.
.
ای شهید..اینجا همانند اروپایی ها با هم رفتار میکنند و شما را فراموش کردند..
اینجا بجای خواندن وصیتنامه های شما...
حیوانی بنام سگ خرید و فروش میکنند..
.
.

.
.
ای شهید.. بعضی ها ایثار و فداکاری های شما را فراموش کردند..!!
و امروزه اینچنین معامله میکنند..!!
.
.

.
.
ای شهید...
این شهر جای زندگی نیست...
تا جاهلان هستند جای بندگی نیست..
.
.
ای شهدا دلمان برای شما تنگ شده..

[ ] [ 21 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

از تمامی کسانی که این تصویر رو میبینن بابت کدورت و ناراحتی که با دیدن این عکس بهشون دست میده عذرخواهی میکنم اما ... اما چاره ای نیست جز اینکه چهره واقعی جانیان وحشی مزدور  موسوم به ارتش آزاد سوریه رو افشا کنیم تا اندک کسانی هم که چشم و گوش به رسانه های عربی - غربی دوخته اند ، از خواب غفلت بیدار بشن

[ ] [ 19 ] [ فاطمه ابراهیمی ]



با توام!
اینجا همه وکیل مدافع ... هستن نه تو!
من و تو متهم شدیم...!

[ ] [ 19 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

درخواست کمک......


رمز داره.هر کی واقعا میتونه بهم کمک کنه


ادامه مطلب
[ ] [ 18 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

خجالت دختری باید بکشه که روز خواستگاری به پدر و مادر پیر و کم سوادش بگه شما کمتر صحبت کنید

خجالت پسری باید بکشه که (فقط تو رو دوست دارم) رو برای چندین نفر sentکنه

خجالت زنی باید بکشه که خوش گذرونی هاشو در غیاب شوهرش که برای تامین مخارج زندگی دو شیفت کار میکنه انجام می ده

خجالت مردی باید بکشه که زنش پشتش دعا میخونه که به سلامت برگرده و اون دعا میخونه که زنش از روابط پنهانش با دیگری بویی نبره



خجالتها تموم شدنی نیست بیاییم به جای اینکه خجالت بکشیم جوری رفتار کنیم که خجالت نکشیم ....



[ ] [ 18 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

آقای 3000 میلیارد لااقل سهم این کودک را نمی بردی....

 

 

 

[ ] [ 13 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

دستها را باز در شبهای سرد       ها کنید ای کودکان دوره گرد

[تصویر:  poverty1.jpg]

[ ] [ 13 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

چیه؟
چرا اعصابت  خورده؟
آخـــــــــی بابات امروز بهت پول نداد اون گوشی جدیدرو بگیری؟!
چیه چرا پکری؟ الهی بمیرم لاک قرمزت تموم شده؟!!!
بابا چتونه آخه چرا انقدر مینالید؟ غمت ازین بچه بیشتره؟
تو دستش نون کپک زدست امشب شام چی خوردی؟!

هیچی نگوووو هیــــــــــــــس
.
..
...
....
.....
......
.......
فقط بگو خدایــــــــا شکرت.


[ ] [ 13 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

بگیر کوفت کن!


[ ] [ 13 ] [ فاطمه ابراهیمی ]


جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت: 
ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟ 

مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد 

مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ... خجالت نمی کشی؟ ... 

جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد 

خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم 

مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد ...

 قابل توجه آقایون مثلا با غریت!!

[ ] [ 12 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

جوانی ات را

با بچگی‌هایم پیر کردم …

مرا به موی سپیدت ببخش مادر♥ !!!


[ ] [ 9 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

قحطــــي....

اوایل دهه شصت نوجوانی بیش نبودم،

اما خوب به خاطر دارم آن روزهایی را كه تنها شامپوی موجود

شامپوی خمره ای زرد رنگ داروگر بود.

تازه آن را هم باید از مسجد محل تهیه می كردیم و اگر شانس یارمان بود

و از همان شامپوها یك عدد صورتی رنگش كه رایحه سیب داشت گیرمان می آمد حسابی كیف می كردیم.

سس مایونز كالایی لوكس به حساب می آمد و پفک نمکی و ویفر شكلاتی یام یام تنها دلخوشی كودكی بود.

      نشانه‌های قحطینشانه‌های قحطی

صف های طولانی در نیمه شب سرد زمستان برای 20 لیتر نفت!

صف های كپسول گاز كه با كامیون در محله ها توزیع می شد

     نشانه‌های قحطی       قحطی در ایران

خالی كردن گازوئیل با ترس و لرز در نیمه های شب

جیره بندی روغن، برنج و پودر لباسشویی ...

نبود پتو در بازار ، تازه عروسان را برای تهیه جهیزیه به دردسر می انداخت

 .

و پوشیدن كفش آدیداس یك رویــــا بود

همه اینها بود، بمب هم بود و موشك و شهید و ...

اما كسی از قحطــــی صحبت نمی كرد....

                                     قحطی را در ایران لمس کنید!

یادم هست با تمام سختی ها وقتی وانت برای جمع آوری كمك های مردمی وارد كوچه می شد

بسته های مواد غذایی، لباس و پتو از تمام خانه ها سرازیر بود.

قحطی در ایران

همسایه ها از حال هم با خبر بودند، لبخند بود، مهربانی بود،

خب درد هم بود...

 قحطی را در ایران لمس کنید!

و امــــا امـــروز...

 امروز فروشگاه های مملو از اجناس لوكس خارجی در هر محله و گوشه كناری به چشم می خورند و هرچه بخواهید و نخواهید در آنها هست.

از انواع شكلات و تنقلات گرفته تا صابون و شامپوی خارجی، لباس و لوازم آرایش تا

موبایل و تبلت و ...

داروهای لاغری تا صندلی های ماساژور، نوشابه انرژی زا و البته

بستنی با روكش طلا !

 قحطی را در ایران لمس کنید!

.

و حال ، این تن های فربه، تكیه زده بر صندلی های نرم اتومبیل های گرانقیمت

از شنیدن كلمه قحطی به لرزه افتاده به سوی بازارها هجوم می بریم.

مبادا تی شرت بنتون گیرمان نیاید!

مبادا زیتون مدیترانه ای نایاب شود!

متاسفانه اشتهایمان برای مصرف، تجمل، فخر فروشی و له كردن دیگران سیری ناپذیر شده است ...!!

و بعضـــی چیــــزها را هم..... بهتـــره نگيم....

          قحطی را در ایران لمس کنید!    نشانه‌های قحطی                                 نشانه های قحطی    

قحطی امروز که در این روزگاران آن را به وضوح لمس می کنیم :

قحطى ایمان است

قحطی اخلاق است..

نشانه‌های قحطی

قحطی عشق و محبت است

قحطی انسانیت است.....

نشانه‌های قحطی

     

[ ] [ 9 ] [ فاطمه ابراهیمی ]



یه روز یه دختر با حجاب می ره دانشگاه
یکی از دوستای بی حجابش می خواد مسخرش کنه
می گه تازه گی ها دیوانه ها خودشون رو جلد می کنند
همه می خندند دخترباحجاب در جوابش می گه
تا حالا دیدی ا رو پیکان 48 چادر بکشن؟
این بار هم می خندند اما این بار....

[ ] [ 9 ] [ فاطمه ابراهیمی ]


باحال ترين كامنتي كه تو پيج ناسا ديدم:

Mr.noster you are ridi and there is no water

[ ] [ 7 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

در آذربایجان

هوا که سرد باشه هرچیزی می پوشی . . .

اگه ایرانی هستی براشون دعا کن

[ ] [ 21 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

سمش علیه .8سال داره .چند ماهه که سرطان داره . تو بیمارستان بستریش کردن .لطفا دعا کنید که زود تر خوب بشه

[ ] [ 19 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

[تصویر:  z0a31d574o1ds75fqc83.jpg]


مرد سرت رو بالا بگیر از چی‌ خجالت میکشی؟

خجالت را باید کسانی‌ بکشند که نان را از سفره تو دزدیده‌اند

و حساب بانکی شان را در کشورهای دیگر پر کردند.

خجالت را باید کسانی‌ بکشند

که هر لحظه فریاد عدالت عدالت سر می دهند

و غیر از ریا چیزی برای زندگی ندارند!
هر کی پسندید باز نشر کنه.

[ ] [ 18 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

آفرین به این مرد که یادش نرفته روزی هم مادرش اونو اینطوری بغل میکرده و بهش غذا میداده. دستان این پسر بوسیدنیست. امیدوارم همه ما قدردان زحمات پدر و مادرمون باشیم.
تفاوت تلخ و غم انگیر بین دو عکس !! www.taknaz.ir

مقایسه ای تلخ با این عکس

واقعا که ...


تفاوت تلخ و غم انگیر بین دو عکس !! www.taknaz.ir


[ ] [ 14 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

تصاویری لو رفته از يك پارتي شبانه
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
قسمت جکوزی و استخر ساختمان پارتی

حرکات ناشایستی که از دختران و پسران حاضر در پارتی مشاهده شد


واکنش تعدادی از دختران و پسران پس از دیدن پلیس



عکس های لو رفته از اتاق خواب ها…

بعضی ها هم در جاهای مخفی پنهان شده بودند که پلیسها موفق به شناسایی آنها شدند

استفاده از مدلهای مو دور از شان یک جوان

رقص های زننده در پارتي تا نیمه های شب

کشف مقادیر زیادی CD مستهجن و ادوات موسیقی در پارتی:

بعضی ها هم احساس ندامت و پشیمانی داشتند

عکس خلاف کاران و متهمان ردیف اول این پارتی

[ ] [ 12 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

حدیث قدسی :

پروردگار فرمود : موسی من سوالی از تو دارم : اگر کسی عاشق باشد آیا دوست دارد با معشوق در خلوت درد دل کند؟

 موسی گفت: رسم عشق این است، عاشق می خواهد کنار معشوق باشد .

خدا فرمود : به بنده هایم بگو ، من هر شب منتظرتان هستم، من حرف بزنید هر شب تا صبح به ملائکه می گویم در رحمت را باز کنید ، هر کس با من حرف بزند تا دستانش پایین نیامده دستانش را پر کنید ، آیا شما خواب را بیشتر از خدا دوست دارید؟







[ ] [ 11 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

"درد دل زن ایرانی با مرد هموطنش"
پیاده از کنارت گذشتم، گفتی: "قیمتت چنده خوشگله؟"
سواره از کنارت گذشتم، گفتی: "برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!"
در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود!
در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود!
زیرباران منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی!
در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من!
در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی!
در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید و تو پشت سر من بلندگفتی: "زهر مار!"
در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت فحش خواهر و مادر بود!
در پارک، به خاطر حضور تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم!
نتوانستم به استادیوم بیایم، چون تو شعارهای آب نکشیده میدادی!
من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی!
مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی!
تو ازدواج نکردی و به من گفتی زن گرفتن حماقت است!
من ازدواج نکردم و به من گفتی ترشیده ام!
عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی!
عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد!
من باید لباس هایت را بشویم و اطو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ!
من باید غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگویند آقای دکتر!
وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتی بچه مال مادر است!
وقتی خواستی طلاقم بدهی، گفتی بچه مال پدر است
!

نه دیگر من به حقوق خود واقفم، و برای گرفتن برابری در مقابل تو تا به انتها استوار و مستحکم ایستاده ام زیرا به هویت خود رسیده ام، به هیچ وجهی از حق خود نخواهم گذشت.
من با تو برابرم، مرد
احتیاجی ندارم که تو در اتوبوس بایستی تا من بنشینم
احتیاجی ندارم که تو نان آور باشی
احتیاجی ندارم که تو حامی باشی
خودم آنقدر هستم که حامی خود و نان آورخود باشم
با تو شادم آری، اما بدون تو هم شادم!
من اندک اندک می آموزم که برای خوشبخت بودن نیازمند مردی که مرا دوست بدارد نیستم
من اندک اندک عزت نفس پایمال شده خود را باز پس می گیرم
به من بگو ترشیده، هرچه می خواهی بگو. اما افتخار همبستری و همگامی با مرا نخواهی یافت تا زمانی که به اندازه کافی فهمیده و باشعور نباشی!
گذشت آن زمان که عمه ها و خاله هایم منتظر مردی بودند که آنها را بپسندد و در غیر اینصورت ترشیده می شدند و در خانه پدر مایه سرافکندگی بودند
امروز تو برای هم گامی با من (و نه تصاحب من - که من تصاحب شدنی نیستم) باید لیاقت و شرافت و فروتنی خود را به اثبات برسانی
حقوقم را از تو باز پس خواهم گرفت. فرزندم را به تو نخواهم داد
خودم را نه به قیمت هزار سکه و یک جلد کلام الله که به هیچ قیمتی به تو نخواهم فروخت
روزگاری می رسد که می فهمی برای همگامی با من باید لایق باشی - و نیز خواهی فهمید همگام شدن با من به معنای تصاحب من یا تضمین ماندن من نخواهد بود
هرگاه مثل پدرانت با من رفتار کردی بی درنگ مرا از دست خواهی داد
ممکن است دوست و همراه تو شوم اما ملک تو نخواهم شد ...

[ ] [ 7 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

گفتم: واقعا داری میری؟
گفت: آره...

گفتم: منم بیام؟
گفت: جایی که من میرم جای ۲ نفره نه ۳ نفر!

گفتم: برمی‌گردی؟
فقط خندید…

اشک توی چشمام حلقه زد،
سرمو پایین انداختم،

دستشو زیر چونم گذاشت و سرمو بالا آورد
گفت: تو کجا میری؟
گفتم: میرم بالاخره یه جایی...

گفت: تنها نریا، یکیو با خودت ببر...!
گفتم: جایی که من میرم جای ۱ نفره نه ۲ نفر!

گفت: برمی‌گردی؟
گفتم: جایی که میرم راه برگشت نداره!

من رفتم اونم رفت...

ولی اون مدتهاست که برگشته و با اشک چشمانش
خاک مزارمو شستشو میده

[ ] [ 21 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

فارسی نژاد پرست نیست (مگه کوروش نژاد پرست بود؟)

رشتی بی غیرت نیست (مگه میرزا کوچک خان بی غیرت بود؟)

مازندارانی کله ماهی خور نیست (مگه نیما کله ماهی خور بود؟)

لر هالو نیست (مگه لطف علی خان هالو بود؟)

ترک زبان عر عر نمیکه (مگه شهریار عرعر میکرد؟)

قزوینی همجنس باز نیست (مگه علامه دهخدا همجنس باز بود؟)

خراسانی بادیه نشین و بدوی نیست (مگه دکتر شریعتی بادیه نشین بود)

شیرازی تنبل نیست ( مگه پارسایی تنبله )

...بلکه اینان ستونهای ایرانند.وقتی داریم از داخل ستونها رو خراب میکنیم دیگه نیازی به دشمن خارجی نداریم.

[ ] [ 19 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

یه بار بچه بودم تو خونه تنها بودم

اومدم شکل عبدالباسط سوره حمد رو یه نفس بخونم !!!

وسطاش کبود شدم افتادم وسط خونه ، نزدیک بود بمیرم !!!



پسره به دختره شماره داد و بعد یک ساعت اس ام اس بازی شروع شد این هم محتوی اس ام اس بازیشونه :

دختره : سلام اسمت چیه چند سالته ؟
پسره : علی 26 یو
دختره : اسمت
پسره : علی 26 یو
دختره : اسمت
پسره : علی 26 یو
دختره : اسمت
و این روند 30 دقیقه ادامه داشت تا پسره زنگ زد فهمید اسم دختره اِسمَت بود



بالاخره دلیل سرعت کم اینترنت ایران مشخص شد :

یکی نشسته داره زندگینامه جنتی رو دانلود می کنه !!!



همه رفتند کسی دور و برم نیست / چنین بی کس شدن در باورم نیست

.

.

.

.

.

.

.

.

.

جنتی ، 22 دسامبر



امشب بیا خونمون چند بیت شعر بنویسیم....

.

.

.

.
.
دکتر شریعتی در حال زدن مخ پروین اعتصامی !!



می گن زمان قدیم این جوری نبود که :

۲۱ دسامبر می شد ، دنیا نابود می شد !!!



امروز گوشی داییم رو بدون این که بفهمه برداشتم ، اسمم خودم رو به ۲۰۰۰۹۰۲۲ تغییر دادم .

بعد با گوشی خودم این پیامک رو براش فرستادم : مشترک گرامی ضمن عرض تبریک به مناسبت فرا رسیدن عید سعید فطر و آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما ، به عرض می رساند ، شما در قرعه کشی همراه اول به مناسبت عید سعید فطر ، برنده یک دستگاه خودروی mazda3 شده اید. لطفا جهت دریافت جایزه عدد ۱۸۹۲۸۳۷۴۰۳ را به همین شماره بفرستید .

هیچ کس تنها نیست ، همراه اول


بنده خدا از ظهر بالای بیست بار اون کد رو داره می فرسته و من هر دفعه بهش جواب میدم : مشترک گرامی کد ارسالی صحیح نمی باشد لطفا مجددا ارسال نمایید .

الانم اس ام اس داده : همراه اول برو گمشو  .

منم اس ام اس دادم : مشترک گرامی حالا که فحش می دهید ، مزدا که سهل است دسته بیل هم نمی دم بهتون !!!




دیروز رفتم بقالی یه بسته هوا خریدم
کارخونه ی نامرد از خدا بی خبر ، چندتا تیکه چیپس هم انداخته بود توش !!!


انقدر دست دست کردم که دختره پرید

.

.

.

.

.

.

جنتی پس از ازدواج آدم و حوا

[ ] [ 15 ] [ فاطمه ابراهیمی ]


چیز چیست ؟
کلمه ایست شگفت انگیز در زبان فارسی که میتواند جایگزین تمـــام کلمات دیگر شود ؛
زمانی که طرف کم می آورد از آن کلمه در جمله اش استفاده میکند ؛
به مثال های زیر توجه کنید :
چیز اینو کجا گذاشتی ؟
خواستم خدایی نکرده یه وخ چیز نشه …
برو پیش فلانی چیز کن !هنوز هستن کسایی که در مقابل شوخیت میگن : “بخندم یا لخت شم سینه بزنم ؟؟؟”
هنوز منقرض نشدن …
.
.
.
یه بار با بابام دعوام شد،
ولی چون امکانات نداشتم نتونستم خواننده بشم بیخیال شدم آشتی کردم …
.
.
.
راستش هنوزم منتظرم یه روز یه خانوم و آقای پولداری بیان خونمون،
بعد مامانم بگه عزیزم ما تا حالا بهت دروغ گفته بودیم اینا پدر و مادر واقعی تو هستن … !!
..
دختره میره پیتزا فروشی یه پیتزا سفارش میده ،
صندوق دار میپرسه پیتزاتون چند قسمت بشه ؟ ۶ یا ١٢ قسمت ؟
دختره میگه وای نه من ١٢تا نمیتونم بخورم همون ۶ قسمتش کنید …
.
من و داداشم برنامه ریختیم از این به بعد سر سفره شام و ناهار
از پدر و مادرای مردم تعریف کنیم
قبل اینکه ننه بابامون از بچه‌های مردم تعریف کنن
.
.
.
هربار از بیرون میام بابام میپرسه کجا بودی
منم هربار میگم بیرون بودم
بعدش دیگه هیچی نمی پرسه
دوست داره فقط مطمئن شه خونه نبودم !.
دقت کردین همیشه تو اون روزنامه هایی که توش سبزی میپیچن،
داستان های جنایی جالبی نوشته که همیشه هم نصفه اس ؟!
..
.
آخه من نمیدونم این W چیه تو لغات این دهه ی هفتادیا و هشتادیا…
می نویسن baWshe , aWre ,baWba……کی مدرسه ها باز میشه راحت شیم !
آورده اند روزی شیخ و مریدان در کوهستان سفر می کردندی و به ریل قطاری رسیدندی،
که ریزش کوه آن را بند آورده بودی. و ناگهان صدای قطاری از دور شنیده شد.
شیخ فریاد برآورد که جامه ها بدرید و آتش بزنید که این داستان را قبلن بدجوری شنیده ام،
و مریدان و شیخ در حالی که جامه ها را آتش زده و فریاد می زدند ، به سمت قطار حرکت کردندی.
مریدی گفت: یا شیخ! نباید انگشت مان را در سوراخی فرو ببریم؟
شیخ گفت: نه! حیف نان! آن یک داستان دیگر است.
راننده ی قطار که از دور گروهی را لخت دید که فریاد می زنند،
فکر کرد که به دزدان زمینی سومالی برخورد کرده و تخت گاز داد،
و قطار به سرعت به کوه خوردی و همه ی سرنشینان جان به جان آفرین مردند.
شیخ و مریدان ایستادند و شیخ رو به مریدان گفت: قاعدتن نباید این طور می شد!
سپس رو به پخمه کردی و گفت: تو چرا لباست را در نیاوردی و آتش نزدی؟
پخمه گفت: آخر الان سر ظهر است! گفتم شاید همین طوری هم ما را ببینند و نیازی نباشد!
.
.
..
ایرانیا از میوه و سبزی هم فحش میسازن؛
گلابی : بدرد نخور
سیب زمینی : بی خاصیت , بی رگ
گیشنیز: آدم مفت خور
شلغم : گیج و مشنگ
هویج :آدم علّاف
بادمجون : معطّل
شفتالو : آدم دوست داشتنی
باقالی : تنبل … و , و , و …

...

.

و

.


درد من درد خیس شدن دمپایی دستشویی نیست ، درد من درد کسانیست که وقتی اسهال داری با تمرکز خاصی پشت در دستشویی می ایستن …
نه به روح اعتقاد دارن نه عمه …

[ ] [ 15 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

امروز 1 دی .معلوم شد شایعه ها همه دروغ بود.بعضیا فکر میکردنن که زمین نابود میش ولی دماغشون بدجوری سوخت.بوش تا دم خونه ی ما هم اومد.

به هر حال هم ناراحتم هم خوشحال برای نادرست بودن این شایعه.ناراحت برای اینکه که باز روز از نو و روزی از نو.خوشحال از اینکه با همه ی این بار گناهام نمرم که مستقیم منو ببرن جهنم.

دیشب شب یلدا بود .یادم رفت بهتون تبریک بگم.شب یلدای دیشبتون مبارک.من دیگه برم سر کلاسم.خدایی نمیدونم کی 1 دی کلاس میزاره که این مرتیکه واسه ی ما گذاشته.دوستون دارم تا ظهر بای بای

[ ] [ 11 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

بچه ها این شانس من.باهاش آشنا شین

عکس نوشته های جدید شهریور ماه 91

ایول موج مکزیکی !

عکس نوشته های جدید شهریور ماه 91

قابل توجه تولیدی های محترم

از این نمونه بزنین تو ایران تیلیاردر میشین !

عکس نوشته های جدید شهریور ماه 91

اینقد دقیقه که آدم یه همچین حسی بهش دست میده !

عکس نوشته های جدید شهریور ماه 91

عکس نوشته های جدید شهریور ماه 91

بهترین خلاقیت برای جلوگیری از شکستن شیشه !

عکس نوشته های جدید شهریور ماه 91

هیچوقت روز قضاوت نکنین !

عکس نوشته های جدید شهریور ماه 91

۱۰۰ هزار باید بدین فقط نگاش کنین !

توی راد اس ام اس براتون رایگان گذاشتیم !

میتونین گاز هم بگیرین !

عکس نوشته های جدید شهریور ماه 91

ای خدااا دوباره تخم مرغ گرون شد !

عکس نوشته های جدید شهریور ماه 91

پشت صحنه کارتون محبوب پت و مت !

عکس نوشته های جدید شهریور ماه 91

آقا بی زحمت برا منم یه مرغ دانلود کن !

عکس نوشته های جدید شهریور ماه 91

ینی عاشقتونم !

عکس نوشته های جدید شهریور ماه 91

دوست داشتن،بهترین شکل مالکیت است

و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن . . .

عکس نوشته های جدید شهریور ماه 91

پیلیز اینتر یور پین !

عکس نوشته های جدید شهریور ماه 91

واقعا بعضی موقع ها حس هیچ کاری نیست !

عکس نوشته های جدید شهریور ماه 91

نحوه آرایش خانومها در آینده

با قابلیت ثبت هیستوری و Undo !

عکس نوشته های جدید شهریور ماه 91

مامااااااااان هرکی بدون منبع کپی میکنه بخورش !

عکس نوشته های جدید شهریور ماه 91

خدایی کیا اینجوری بودن !؟

عکس نوشته های جدید شهریور ماه 91

تورو خدا کنترل کن خودتو دفه آخرش بود !

عکس نوشته های جدید شهریور ماه 91

عشق در نگاه اول !

عکس نوشته های جدید شهریور ماه 91

بالاخره فهمیدین برا چی میخندم !

حالا برین بذارین ادامه خوابمو ببینم !

عکس نوشته های جدید شهریور ماه 91

یه روزی مچ هندز فریمو میگیرم در حین خود گره زنی !

عکس نوشته های جدید شهریور ماه 91

دهه شصتی ها این دختره رو یادشونه !؟

خیلی لوس بود البته ! فضول هم بود <img src=" src="http://www.radsms.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif" original="http://www.radsms.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif"> )

عکس نوشته های جدید شهریور ماه 91

مادر ….

عکس نوشته های جدید شهریور ماه 91

گربه مدرن و سنتی !

عکس نوشته های جدید شهریور ماه 91

جمع صمیمی و با توجه جقد !

عکس نوشته های جدید شهریور ماه 91

نسل آینده رو باش !

عکس نوشته های جدید شهریور ماه 91

یک مار عظیم الجثه ، ینی هیولا و دراکولا و دایناسور همه کشک !

وحشت انگیز ناکه !!!

عکس نوشته های جدید شهریور ماه 91

تو این وضعیت حالا این ۲ تا هم وقت گیر آوردن

یکی بهشون بگه چندتاست !

عکس نوشته های جدید شهریور ماه 91

دو عدد داداش با غیرت !

در حال محافظت از خواهر مکرمه محترمه !

عکس نوشته های جدید شهریور ماه 91

همون ۲ تا داداش در یک عملیات تروریستی ، با لباس مبدل !

عکس نوشته های جدید شهریور ماه 91

[ ] [ 10 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

اثرات کمبود شوهر
.

[ ] [ 21 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

پیره زن برایم از دامادش گفت: چند سالی هست که معتاد شده، چندین بار ترکش دادیم اما فایده نداشت، حتی یکبار رفتیم تهران ، کلی هزینه کردیم و خونش را عوض کردیم، اما باز هم شروع کرد. این اواخر وضعش خیلی بد شده بود. دیگر نمی توانست حتی راه برود، مدام زنش را می زد و از او پول می خواست. نمی دانم چرا من اشتباه کردم و به دخترم گفتم بیاید پیش من و او را با بچه ها تنها بگذارد تا شاید قدر تو را بداند و دست از اینکارها بردارد. نزدیکی های غروب بود که ناگهان نوه ام، که یک دختر دوازده ساله است، با قیافه ای وحشتناک و ترسیده وارد خانه شد. سر و صورتش قرمز و به سر چیزی نداشت. تا چند شب حتی نمی توانست حرف بزند. او را پیش روانپزشک بردیم والان هم کلی قرص و دارو می خورد. بعدها از طریق روانپزشکش فهمیدم که پدر بی غیرتش ، به خاطر مواد او را با یک مرد غریبه تنها در اتاق می کند. خوشبختانه نوه ام از آنجا می گریزد اما تا کی بایداثر این حادثه در ذهنش بماند نمی دانم.........

[ ] [ 20 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

آقا جان؛
ببخش که با یک حرفِ قبیله ی مایاها؛
یادمان رفت که؛
بی آمدن تو؛
دنیا تمام نمی شود ...
 
السلام علیک یا أباصالح المهدی ادرکنی «عج»
http://www.emameasr.com/wp-content/uploads/2011/10/nemeh1430-4.jpg

[ ] [ 16 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

[ ] [ 15 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

هر کی این دو تا رو یادشه یه صلوات واسه شادی روحشون بفرسته

[ ] [ 13 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

انقد منتظر موندم 19 دسامبر بشه این آهنگ و واستون بخونم
.
.
.
.
وقتی میگن به آدم دنیا فقط دو روزه آدم دلش میسوزه.. ای خدا ای خدا ای خدا...

[ ] [ 8 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

سلامتی پدری که فقط گفتند :: بابا نان داد ::

نگفتن بابا به خاطر ما جوانیش را داد

[ ] [ 23 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

عاشقانه های موز و هویج !

عکس نوشته های خنده دار و جدید - radsms.com

سوار شید یه دور بزنین تا یه ماه لغمه بگیرین حالشو ببرین !

عکس نوشته های خنده دار و جدید - radsms.com

جنتلمار !

عکس نوشته های خنده دار و جدید - radsms.com

شطرنج صنعتی !

عکس نوشته های خنده دار و جدید - radsms.com

یکی از آرزوهام اینه که از این سر سره ها لیز بخورم

اما حیف که هیچوقت جراتشو ندارم !

عکس نوشته های خنده دار و جدید - radsms.com

اینم از شانس من !

عکس نوشته های خنده دار و جدید - radsms.com

خراب شه این یخچال هیچوقت چیز بدردخوری نیس توش !

عکس نوشته های خنده دار و جدید - radsms.com

طرح معنی دار هوا به دریا !

عکس نوشته های خنده دار و جدید - radsms.com

بدون شک با اولین آلارم بیدار میشین ! تضمینی !

عکس نوشته های خنده دار و جدید - radsms.com

قابل توجه خوابگاهی ها و مجردین عزیز !

عکس نوشته های خنده دار و جدید - radsms.com

کنرست گروه مادربرد !

عکس نوشته های خنده دار و جدید - radsms.com

یه هفته هستش منتظرم یه اس ام اس هم نمیده !

خاک بر سر سگش کنن !

عکس نوشته های خنده دار و جدید - radsms.com

دقت کردین از اینا میاد جلو چای آدم

هی میره این و اونور ، سعی داشت فرار کنه

شکارش کردم !

عکس نوشته های خنده دار و جدید - radsms.com

شیرین کاری !

عکس نوشته های خنده دار و جدید - radsms.com

اخه اینا هم شد برنامه !؟

یه گربه ای چیزی نشون نمیدن ادم سرگرم شه !

عکس نوشته های خنده دار و جدید - radsms.com

خواستم نشونه گیریم رو به رختون بکشم !

عکس نوشته های خنده دار و جدید - radsms.com

قضیه این بوده پس ! نشون نمیدادن !

عکس نوشته های خنده دار و جدید - radsms.com

 تغیر ژنتیک در آینده !

عکس نوشته های خنده دار و جدید - radsms.com

خلاقیتو ببینین حالشو برین !

عکس نوشته های خنده دار و جدید - radsms.com

لوس ننر !

عکس نوشته های خنده دار و جدید - radsms.com

جنتل فیل !

 عکس نوشته های خنده دار و جدید - radsms.com

چرخ زندگی !

عکس نوشته های خنده دار و جدید - radsms.com

چه دختر گلی ، بابا قربونش بره !

عکس نوشته های خنده دار و جدید - radsms.com

آخی !

عکس نوشته های خنده دار و جدید - radsms.com

خلاقیت چرخ و فلکی !

عکس نوشته های خنده دار و جدید - radsms.com

مهندسین عالی رتبه بیکار !

عکس نوشته های خنده دار و جدید - radsms.com

وقتی گربه راضی نیست !

عکس نوشته های خنده دار و جدید - radsms.com

جواب بدین بهش تا غش نکرده !

عکس نوشته های خنده دار و جدید - radsms.com

باشگاه بدنسازی فوتوتن !

به همراه ویتامین پلاگین و بِراش !

عکس نوشته های خنده دار و جدید - radsms.com

 تبعیض نژادی در کودکی

عکس نوشته های خنده دار و جدید - radsms.com

اینجوریاست…

عکس نوشته های خنده دار و جدید - radsms.com

دم عکاس گرم !

عکس نوشته های خنده دار و جدید - radsms.com

خلاصه حواستون جم باشه !

عکس نوشته های خنده دار و جدید - radsms.com

حالا همگی بگین فندق !

عکس نوشته های خنده دار و جدید - radsms.com

 ای گربه یِ خر !

از وسط عاشقانه مردم رد میشه !

عکس نوشته های خنده دار و جدید - radsms.com

از صب که بیدار شدم منتظرم

نه یه زنگی نه یه اس ام اسی

اینم شد رفاقت اخه ؟

عکس نوشته های خنده دار و جدید - radsms.com

به جدم گارفیلد قسم راس میگم !

عکس نوشته های خنده دار و جدید - radsms.com

یه تهدید اثر گذار !

عکس نوشته های خنده دار و جدید - radsms.com

[ ] [ 22 ] [ فاطمه ابراهیمی ]
گدایی به سبک امروزی





[ ] [ 21 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

این روزها هیشکی درس نمیخواند ! شما چطور!؟

-------------------------------

اس ام اس مخصوص شب امتحان

به اندازه چای داغ شب های امتحان دوست دارم

اما ..... اضطراب نمی گذارد

نه گرمایت را حس كنم نه آرامشت را

-------------------------------

حالا وقت برای درس خوندن داریم، کووو. . .تا فردا

زمزمه های شیطانی شب امتحان !

-------------------------------

من همه كتابامو2 دورکامل خوندم، توچطور؟
ستاد ایجاد وحشت میان دانشجویان

-------------------------------

الا یا ایـها ممتحنون چـرا هستیـد نگرون؟
بشینید و بخوانید و بدانید که امتحان فردا هست آسون!!!

-------------------------------

درس خواندن چقدر دلگیر است در اتاقی که از تو خسته شده
گوش دادن به تیک تاک زمان زل زدن به کتاب بسته شده

-------------------------------

اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده بدان امتحان دارد و هیچ کاری نکرده

-------------------------------

هان ای کسانی که ازکتاب هایتان به عنوان اشیائی دکوری استفاده کرده اید
اکنون فقط یک معجزه می تواند کارنامه شما را زیر و رو کند !
ستاد ایجاد رعب و وحشت شب امتحان !

-------------------------------

تقلب توانگر کند مرد را / تو خر کن دبیر خردمند را !

-------------------------------

امتحان بدون تقلب مثل کریسمس بدون درخت است !
(کی اس الیت)

-------------------------------

امتحان اولین گام در جهت شروع چاپلوسی پیش استاد برای نمره ی ده گرفتن است !

-------------------------------

چیه؟ پریدی رو گوشی بیبنی کی اس ام اس داده ؟ این جای درس خوندنته ؟
هنوز که نرفتی د برو د .. دههه !

[ ] [ 18 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

چی بگم...
آخه کدوم آدم سالمی با یه بچه، همچین کاری می کنه ؟


چ



با مور... مور... مورچه ها به صف می شویم، با آماده باش نظامی، برای خودکشی دسته جمعی آدمک

هایی که حلق آویز شده اند با مرگ موش هایی به وسعت جاده های یک طرفه، برای تصور هرزگی بکارتِ

زنانگی ام، برای مردانِ پرده پرستِ خیالم!

چُرت چِرت و پرت زبانم پاره می شود و می بافم خودم را به دستِ مردانِ داس به دست...

تب می کنم، هذیان می شوم از تصور تاتارها در صف دراز نان و کورتاژ زنی کور و با پچ پچ ملحفه، رو به

قبله می شوم، برای وقتی که ذهنم درگیر صدای مرنوی گربه ی پسر همسایه می شود!

پدرم در می آید از تیک تاک... تیک تاکِ عقربه هایِ لم داده یِ ساعتِ رو به قبله ی اتاقم و لم می دهم

لای خش خش تاریکِ سیم هایِ لختِ خانه ی مان...

جیرینگ... جیرینگ...

خون می پاشد بر صورت سفید افکارم؛

داری زیر دست های نوازشگرم جان می دهی:

ـ آی... کمک!

[ ] [ 17 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

صبح از خواب پاشدم دیدم بابام داره بستنی مو میخوره بهش میگم چرا داری

بستنی مو میخوری میگه:اینجا جنگله بخور تا خورده نشی!بابای رپره من داره؟

 

اين تبليغ جديد تبرك رو ديد، حميد برا زنش تولد گرفته.

شمع كيكش هم يه عدد 6رقميه كه ساعتهاي عمرشه.

من هرچي حساب كردم سن زنش بالاي 40 درمياد..!!

خيلي خوب مونده ها

بابا يه ذره شعور براي مخاطب درنظر بگيريد بد نيستا...

 

یادش بخیر یه زمانی تلویزیون تبلیغ سس و رب میکرد و بعد میگفتن :

هزاااااااار سکه تمام بهار ازادی دوهزززززززززززززززار نیم سکه...

الان دستمال توالت هم نمیتونن جایزه بدن:)))))


 

خره قرص اکس می خوره ،

میره بالا تپه میگه : اکس اکس اکس عر عر ،

به من میگن خر خر !!!

 

دیروز 3تا دختره دبیرستانی از مدرسه داشتن بر میگشتن یکیشون اینقدر داشت حرف

میزد کوله اش از دوشش افتاد اصلا نفهمید!! برش نداشت رفت که رفت؟!!؟!؟!؟

ما هم گفتیم شاید توش بمبه فرار کردیم!!!!!!!!!!!!!!؟


 

 

دیروز رفتم بقالی سر کوچمون یه دختر و پسر دوقلو خوشگل کوچولو تو بقالی بودن

بعدش من لپای دختررو کشیدم گفتم اسمت چیه ؟

پسره عصبی شد گفت زهرا اسمتو بهش نگو

 

خانومه مهمانداره تو هواپيما بهم گف ميخواي بخوابي؟

برات بالش و پتو بيارم؟؟

گفتم : نه!! برام قصه بگو...

قهر كرد رفت، بيشعور:|

 

پسرفامیلمون دستش تا مچ تو دماغش بود.منم اومدم باهاش شوخی کنم

گفتم:عزیزم شماره کی رو میگیری!

گفت بیا عمته با تو کار داره!!!

.من:|

عمم:|

یونیسف:|

 


 

جلوی پسره رو تو خیابون میگیرن میگن: این خانم با شما چه نسبتی دارن؟

میگه: تو فیسبوک با هم پنج تا دوست مشترک داریم!!!!!!!


 

 

چن روز پیش تا تو تاکسی نشستم دیدم دوست پدرم عقب تاکسی نشسته،

به روی خودم نیاوردم که دیدمش.

5 دقیقه بعد اومد کرایه رو حساب کنه و گفت: آقا 2 نفر حساب کنین لطفا!

من بسی خجالت زده دستشو گرفتم و کلی باهاش کشتی گرفتم که:

توروخدا شرمنده نکنین!آخه این چه کاریه و این حرفا...

بعد اینکه پولو داد دوباره یک کرایه دیگه هم حساب کرد و گفت:

این هم مال این آقا!

تازه فهمیدم دفعه ی اول کرایه ی خودش و پسرش رو حساب کرده بود ..!

 

 

هیچوقت با سوسیس های بهم گره خورده مثل لانچیکو حرکت نمایشی اجرا نکنید

وقتی بخوره به دماغتون فرق نمیکنه لانچیکو باشه یا سوسیس ، دردش همون

قدره که من امروز سه ربع بی حرکت خوابیده بودم کف آشپزخونه …

.
.

مرد اونه که تو روزای سختی دستشو بزاره رو شونه ی رفیقش و بهش بگه

رفیق این مشکل خودته به من ربطی نداره …

.
.

امروز با بابام دعوام شد !!!

الانم دنبال اسپانسر واسه آهنگ هام می گردم …

.
.

اون گوشه از قلبم که مال هیچکس نیست : بیست تومن پیش ،

ماهیانه چهارصد و پنجاه هزار تومن اجاره …

 

تنها انگیزه من برای ازدواج

رفتن به خونه مادر زن برای شامه اونم با بیژامه

 

دوست ما تازه یه سیم کارت اعتباری گرفته

بعد یه کارت شارژ گرفته همینجور عین گلابی زل زده به من

میگم هان چیه آدم ندیدی؟

میگه این کد رمز رو باید از چپ وارد کنن یا از راست؟

 

قبلنا نه فیس بوک بود نه توییتر ، نه هیچی …

یک ماشین حسابِ زوار در رفته داشتیم یک عدد

توش می‌نوشتیم برعکسش میکردیم میشد گوگوش ، کلی خرکیف می‌شدیم

 

دختره متولد 1380استاتوس زده

دلم برای دوران کودکیم تنگ است

زمانی که معنای عشق را نمی فهمیدم :|
ینی لامصـــب چی بگه آدم
 
 
 

تو دستشویی پارک بودم که دیدم یکی داره در میزنه.....

بعد از 10 ثانیه گفت : سلام چطوری؟

منم خجالت زده گفتم: خوبم مرسی!

گفت: چیکار میکنی؟

گفتم:آدم اینجا چیکار میکنه؟!؟

دوباره گفت :میتونم الان بیام اونجا؟

عصبانی شدم گفتم:نه هنوز خودم کار دارم

یهو دیدم داره میگه:"من بعدا بهت زنگ میزنم.

الان یه دیونه ای تو دسشویی داره جواب سوالای منو میده

 

 

تو عروسی یکی میخواست یکی رو بلند کنه برقصونه،

طرف دوست نداشت برقصه؛

انقدر بهش گیر داد باید برقصی که آخرش دعوا شد

به بابام میگم میخوام برم سمت گیاهخواری ! نظرت چیه ؟!
بابام : آفرین پسرم خیلی هم خوبه مگه تو چیت از بـُز کمتره !!
فک و فامیله داریم ؟

مامانم به داداشم گفت برو خیارو گوجه و بادمجون بگیر .
داداشم رفت و اومد جای بادمجون پنیر گرفت .
مامانم گفت : چرا پنیر گرفتی ؟
داداشم : قلم سوم یادم رفت ، گفتم چون کنار خیار و گوجه همیشه پنیر میخوریم شاید پنیر باشه !
حالا مامانم بدتر از داداشم : کاش حدأقل یاد سالاد میافتادی کاهو میگرفتی
فک و فامیله داریم ؟

بابام یه مرغ مینا خریده ، نره ، بهش میگه مرغ سینا
فک و فامیله داریم ؟

یکی از فامیلامون ( دختر ) یک سال مالزی بود ، بعد دو سال رفت کانادا ، تنهام زندگی میکنه . واسه تعطیلات برگشته ایران . خواست بره کیش با دوستش ، باباش اجازه نداد ! گفت نمیذارم تنها بری مسافرت !
فک و فامیله داریم ؟

سر شب لپتاپ رو خاموش کردم رفتم نشستم تو پذیرایی در جوار خانواده
۱ دقیقه بعد مامانم : لپتاپت سوخته ؟
من : نه
۳ دقیقه بعد بابام : اینترنتت شارژش تموم شد ؟
من : نه
اندکی بعد بابام : چی شده حالت خوب نیست ؟
من : نه چطور ؟
یه ذره بعد مامانم : تو چته ؟ چرا سرت تو لپتاپ نیست ؟
من : خب گفتم یکم بیام پیش شما بشینم !
بابام : مطمئنی طوری نشده ؟
مامانم : خب بگو چرا اینجوری میکنی آخه ؟
هیچی دیگه پا شدم اومدم لپتاپ رو روشن کردم
فک و فامیله داریم ؟

بابام دوآتیشه طرفداره آلمانه . منم اسپانیا . داداشم ایتالیا . این وسط مامانم میگه ” منم طرفداره فرانسه هستم ! ” میگم ” از بازی کدوم بازیکنش خوشت میاد ؟! میگه ” بازیکناشو خوب نمی شناسم ! اما ظرفو ظروفشو خوب می شناسم !
فک و فامیله داریم ؟

خاطرات عموی مادرم :
یه یاکریم توی بالکن خونمون تخم گذاشته بود یه بار که رفته بود غذا بخوره تخمشو برداشتم جاش تخم مرغ گذاشتم وقتی زن و شوهره برگشتن شوهره گیر داد به خانومش که تو به من خیانت کردی و چپ و راستش کرد و بعد ترکش کرد !
آره پسرم همیشه یادت باشه وقتی زن گرفتی خیانت نکنی چون ممکنه یه زندگی از هم بپاچه !
فک و فامیله داریم ؟

امروز از برنامه Google Earth پشت بوم خونمون رو پیدا کردم ! نشون مامانم دادم !
حالا یه نقطه سیاه پیدا کرده کف میزنه و با کلی ذوق و شوق میگه این منم دارم لباس پهن میکنم !
حالا بابام اومده مامانم بهش گفت !
لامصب بابام اومده میزنه پس گردنم میگه چرا عکس مامانتو میذاری تو اینترنت !
فک و فامیله داریم ؟

بابام میگه مربی اسپانیا چرا از مسی استفاده نمیکنه ؟!؟!
فک و فامیله داریم ؟

مامانم اومده میگه سرویس بهداشتی رو الان جرم گیری کردم و برقش انداختم ، ببینم یه نفر رفته دسشویی قلم پاشو میشکنم !!
فک و فامیله داریم ؟

سره سفره نشستم دارم با اشتها غذامو کوفت میکنم !
مامانم: اه اه اه ! کمتر بخور خوب ا! شیکمت تا وسط سفره اومده ! چاق شدی ! از ریخت و قیافه افتادی ! داری میترکی ! شیکمو ! خیکی ! خپل ! چاقالو!
مامانم چنان فاز منفی داد از فرداش به مدت سه ماه با رنج و مشقت فراوان رژیم گرفتم ، شام نخوردم ، هزار نوع قرص خوردم ، ورزش کردم دهنم صاف شد وزن کم کردم !
امشب سره سفره در حالی که دارم یه سالاد همراه با ماست کم چرب زهره مار میکنم مامانم یه زره نگام کرده میگه :
- ایمااااااااان! خوب یه لقمه غذا بخور نمیمیری که ! نگاه کن ! چقد لاغر شدی ! ضعیف شدی ! صورتت استخونی شده ! از ریخت و قیافه افتادی !
عین این معتادا لاغر مردنی شدنی ! دقیقا مثل این عملیا ! قرصی ! آمپولی ! نی قلیون ! نشکنی ؟!!! اه اه اه اه !
فک و فامیله داریم ؟

فامیلمون زنگ زده میگه میخوام برنامه ورد و پاور پوینت رو نصب کنم ، کدوم دکمه رو بزنم !
فک و فامیله داریم ؟

بابا و مامانم با هم قهر بودن ، بردمشون سینما تا به این بهونه آشتی‌ شون بدم. توی کافی شاپ سینما نشستیم همونجا آشتی کردن . حالا می‌گم پا شین بریم فیلم ببینیم . سر اینکه کدوم سالن بریم و چه فیلمی ببینیم با هم دعواشون شد ، برگشتیم خونه
فک و فامیله داریم ؟



قتی بیرون غذا نخوری، خونه از غذا خبری نیست

* وقتی بیرون غذا می خوری، خونه حتما جوجه کباب دارین

* وقتی دلت واسه یه کفش راحت تنگ میشه و می پوشی، به اون ور خیابون که می رسی سیل شروع میشه!

* وقتی یه جای جالب می خوای عکس بگیری صدتا رهگذر دقیقا از همون محل می خوان رد شن!

* اگه قراره پله برقی ای خاموش باشه؛ همیشه اونی خاموشه که بالا میره!

* وقتی داری به شدت دنبال چیزی میگردی همون چیزی رو پیدا می کنی که دفعه پیش شدید دنبالش می گشتی!

* شب، خرد و خمیر میای خونه میفتی روی تختت، بعد کلی خودتو راضی می کنی بلند شی چراغو خاموش کنی. تا بلند میشی برق میره!

* وقتی می خواین با صفحه کلید فارسی تایپ کنین انگلیسیه و وقتی می خواین انگلیسی تایپ کنین فارسیه! تازه یه بارم میای زرنگی کنی درستش کنی میبینی درست بوده برعکسش کردی.

* حتی اگه 1000 تا قیچی تو خونه باشه قیچی همیشه گم میشه و هیچ وقت سر جاش نیست

* کامپیوتر رو خاموش می کنی... میری تو تختت، زیر پتوی گرم و نرم. بعد می بینی هنوز کامپیوتر خاموش نشده! با هزار زور بلند میشی مانیتورو روشن کنی ببینی چرا خاموش نشده، درست همون موقع خاموش میشه.

* یه مریضی میگیری که از هر یک میلیون نفر یه نفر اونو میگیره! اما تو قرعه کشی بانک بین دو نفر هم که باشه تو برنده نمیشی!

* هروقت نوبت توئه چای بریزی همه لیوانا کثیفن. کثیفیشم طوری نیست که راحت شسته بشه. توش یا شیرموز خوردن یا آبمیوه...

* شانس خراب شدن زیپ لباس با میزان عجله و اهمیت جایی که می خوای بری نسبت مستقیم داره

* جای پارک همیشه اون ور خیابونه! وقتی هم دور می زنی بری پارک کنی، همون موقع پر می شه!

* توی شلوغی مهمونی ها یا سر کلاس که غوغا برپاست، تا میای به بغل دستی یه حرف خصوصی بزنی یه دفه سکوتی برپا میشه که وسط حرفت کم میاری و ضایع میشی!

* وقتی که خوشحالیم بالاخره یه چیزی یا یه کسی پیدا میشه که سریع گند بزنه به خوشحالی مون...!

* وقتی تو اتوبان بین دوتا خروجی شک داری و یکی اش رو رد می کنین دقیقا همومی بوده که باید می رفتین توش!

* همیشه وقتی می خوای مسواک بزنی می بینی چقدر دندونات سفیدن ولی وقتی تو یه عکس می خندی بقایای تمام غذاهای یه ماه گذشته ظاهر می شن!!! (مخصوصا قرمه سبزی)

* تو یه تست اگه بین دو گزینه شک داشته باشی و یکی از اون 2 گزینه صحیح باشه، تو حتما گزینه غلط رو انتخاب می کنی.














































[ ] [ 13 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

[ ] [ 12 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

خدایا چشمان گریانی را با دستان مهربانت نوازش کن

اینم اتاق بازی اونایی که ...

 

[ ] [ 10 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

3Jokes_229

دختری که حریفش را در یک مسابقه به زیبایی زمین میزند!


ﺍﻻﻥ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﺎ ﯾکی از فرندهای ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾم ﭼﺖ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ.. ﻭﺳﻄﺶ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯿﻢ ﺗﻪ ﮐﺸﯿﺪ.. ﮔﻔﺘﻢ sag to rohet ﮔﻔﺖ what ؟ ﮔﻔﺘﻢ ﯾﻌﻨﯽ Love u ﮔﻔﺖ So sag to rohet too دیگه نتیجه گرفتم که با خارجی بی ادب چَت نکنم


[ ] [ 8 ] [ فاطمه ابراهیمی ]
پیرمردی که در آغوش همسرش

در حسرت نداشتن توان خرید دارویی فوت کرد

به احترام عشق پیرزن برای شوهرش که تا آخرین لحظه پیشش ماند صلوات بفرست برای شادی روح پیرمرد

[ ] [ 20 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

معرفت به  این میگنا



تصویر متحرک: به این میگن رفاقت!

[ ] [ 12 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

زبان مادری ام کردی است

زبان مادری ام کردی است

با همه ی زخم های یک کارگر فصلی

ایستاده بر مرز ویرانی

نانم آجر است

آبم گل

خانه ام سنگفرش خیابان ها

شناسنامه ام این لباس مندرس از زمستان های طولانی است

زبان مادری ام کردی است

با تحمل باران های نیامده و

مزارع آفت زده و

گله ی کوچک گوسفندان لاغر و رنجور

که زاگرس را نشخوار می کنند

[ ] [ 8 ] [ فاطمه ابراهیمی ]
توی بچگی چند باری خونمون رو عوض کردیم هر بار که به محله جدید می رفتیم روزهای اول که با بچه ها می رفتیم فوتبال بازی می کردیم خودم رو می زدم به منگلی. توپ میومد از زیر پام رد می شد. این پام به اون پام می گفت برو بخواب خلاصه یه وضی بود. بعد از دو سه روز یه دفعه بازی خودم رو رو می کردم. ای حال میداد بچه ها مونده بودن که این چطوری یه شبه بازیش اینحوری شده. درست عین این فیلمها.

واقعا همه ما دهه شستی ها مبتکر و خلاق بودیم...


پارسال سر جلسه امتحان بدترین جای ممکن صندلیم بود که شرایط امنیتی برای تقلب نکردن صد درصد بود
جلوم صندلی بود
دقیقا بالای سرم دوربین مداربسته بود
سمت چپم دیوار بود
سمت راستمم به فاصله ی 3تا موزاییک صندلی مراقب قرار داشت
پشت سرمم یک نفر از این دس خونای مثبت بود
تازه یک دوربین چرخشی هم به فاصلی چند متر پشت سرم قرار داشت.
تقلب که نکردم هیچی،استرسی بهم وارد میشد که همون مقداری هم که خونده بودم فراموش میکردم


چند سال پیش به خاطر کنکور م یرفتیم کتابخونه یه بار می خواستم خستگی در کنم سرم رو گذاشتم روی میز و حسن فری (هندزفری) رو گذاشتم تو گوشم و داشتم آهنگ گوش می دادم چند تا آهنگ که گذشت دوستم زد بهم و با اشاره پرسید چی پوش می دم .
منم همونطوری که سرم رو میز بود گفتم :
امیر
رضایا
آرمین ...
هیچی دیگه یهو دیدم کل کتابخونه رفت رو هوا . مسئول کتابخونه هم کارتم و گرفت خودمم محترمانه بیرون کرد.
از اون موقع کتابخونه می رم می ترسم نفس بکشم کسی بشنوه.


استاد سر کلاس داشت درمورد سرانه فضای سبز به ازای هر نفر و فرهنگ خرید گل صحبت می کرد. برگشت از بچه ها یکی یکی سوال کرد که شما سالی چندتا شاخه گل می خرید. نوبت من که شد گفتم: استاد من اهل این سوسول بازیها نیستم دختر اگه بساز باشه با همه چی باید بسازه و دلش رو به چندتا شاخه گل خوش نکنه.
جاتون خالی بچه های کلاس بودن که دراز نشس می رفتن و وقتی بالا میومدن صندلی ها رو گاز می زدن...
البته ناگفته نماند که درس ما هم حذف شد. ولی هنوز هم معتقدم دختر باید با همه چی بسازه.


شمام یادتونه وقتی دبستان بودیم زمستونا مامانامون بهمون یه دستمال پارچه ای میدادن که همیشه تو جیبمون باشه. بعد با اون دستمال هزارتا کار انجام میدادیم. میزمونو تمیز میکردیم، کتابامون، کیفمون، کفشمونو اینا رو باهاش تمیز میکردیم. بیشترین استفادش هم دماغ گرفتن بود. صبح یه دستمال مثلا آبی میبردیم بعدازظهر با سبزش میومدیم خونه. تازه بیشتر وقتاهم که میخواستیم دماغ بگیریم یه گوشه از دستمال که کثیف بود میخورد به صورتمون حالمون بهم میخورد. دستماله بوی مارمولک آب پز میداد!!!
وقتی هم که.. ععععععع... ععع.... آقا من حالم دا... ععععععع.. حالم داره بهم میخوره. وقتی یادم میاد موهای تنم سیخ می... ععععععع... میشه.


اولا بابام می گفت امیر جان امروز یه کم زودتر بیا خونه شب میریم یه جایی. یه کم بزرگتر که شدیم: هویییی شب دیر نیای. یه کم دیگه : هویییی مرتیکه چهار پنج روز دیگه برگرد خونه قراره جایی بریم. یه کم دیگه : اوهوی مرتیکه بی جا و مکان تا یک ماه دیگه یه سر خونه بزن.
آینده : هی یادش بخیر یه پسر داشتیم قرار بود سه سال پیش از خارج بیاد هنوز نیومده.


دورانی که راهنمایی میرفتیم یکی از تفریحاتمون با دوستان این بود که کاری کنیم که کلا معلممون طرف میزهای ما نیاد
برا همین به طرز فجیعی شروع میکردیم به انتشار گاز گوگرد خخخخخخخ
بعضی وقتا اینقدر عمق فاجعه زیاد بود که حتی بعضی دوستان با شورت قهوه ای مدرسه را ترک میگفتن خخخخخخخ


ینی خدایی از وقتی 11 سالم بود عموپورنگ میدیدم تاالان که 21 سالمه یعنی تواین 10.11سال یه برنامه روجاننداختم...
چندوقت پیش داشتم10006016رومیدیدم بایه ذوقی میخندیدم...
دیدم بدنگام میکنن برگشتم دیدم بچه 3ساله اصن محل به تلویزیون نمیذاره....
بهم گفتن میخواااای ببریمت پیش عمو!!!!!!!!!!!!
خوب چیکارکنم عمورو دوس دارممممممممم.......
اصن ادمو درک نمیکنن...


متن لاتینم رو زمین بود خودمم هم دراز کشیده بودم از روش می نوشتم، یه مورچه از این ریزا اومد رو صفحه، یه دفعه شروع کرد عین مرغ سر کنده دور خودش چرخیدن( به جااااااان خودم من کاریش نکرده بودم، خیلی وقته حیوون آزاری رو گذاشتم کنار) همینطوری میزد تو سر خودش این ور و اونور می رفت، خوددرگیری حاد گرفته بود بدبخت ، هر چی گوش کردم صدای داد و هواراشو نشیندم ولی با استفاده از لب خونی دیدم داره میگه اَااااااااااوووووووووووووووواااااااااااااااااااییییییییییییی اااااااااااااااااییییییییییییییییییی کمکککککککککککککککک.......
هیچی دیگه بعد از 60 70 دور قمری تو این گیر و دار پاش از صفحه خارج شد رفت رو فرش یه دفعه آروم شد انگار نه انگار ، عین جنتلمنا راهش و گرفت و رفت...محققان بررسی کنن لطفا.....
نتیجه اخلاقی : مورچه که باشی یه صفحه کاغذ میشه واست سرزمین عجایب


یکی از فانتزیام اینه که اشتباهی به حکم اون جرمی که نکردم به حبس ابد محکوم شم!!!!
بعد که رفتم زندان همه علیهم پاپوش درست کنن دهنمو اسفالت کنن!!!!
بعد تو سن 87 سالگی بهم عفو بخوره!!!!!!!


رفتیم با ریفیقا Ice Packبزنیم یارو میگه چی میخواین اینجا؟؟
من: یه پرس چلو کباب سلطانی!!!!!!
یارو:|
من:این چه سوالیه اخه؟! Ice Pack میخوایم دیگه!!
یارو:چه رنگی باشن؟
منو ریفیقام:|
خلاصه با یه بدبختی سفارشمونو اماده کرده گذاشته رو پیشخون بعد 3 ساعت
من:نی نمیدی؟!
یارو: مگه با نی میخورن؟!!
من:|||||||||
اره دیگه خلاصه 2 روز تو این فکرم که چرا از فنون رزمی برای فهموندن خواستمون به یارو استفاده نکردم؟!..................


یادش بخیر بچه بودم،بستنی که میخوردم چوبش رو جمع میکردم !!
بعد یه مدت که تعدادشون زیاد شده بود بردم تو کوچه ادای این دکترارو در می آوردم ، جالب اینجاس کلی هم طرفدار پیدا کرده بودم :))
با یه همچین دانشمندی هموطنینا :))


کیا یادشونه وقتی معلم میومد سره کلاس همه صدای گاو خر در میاوردن انگار معلم اومده باغ وحش.یه بار معلم ریاضیمون اومد نامرد دو نمره از همه کم کرد هی یادش به خیر


اغا دیدی شب امتحان.همه چی جوره واسه درس حالا اینجارو ببین:
یا گرسنته.........
یا تشنت شده....
حالا دوست داری بری دستشویی.....
همه بهت اس ام اس میدن....
دیدی تورو خدا....
وقتی میگم منم جزه فرار مغضا بودم باور نمی کنید.شرایت نزاشت وووولللللاااااا.....


من تو اتاق عمل کار میکنم.بعد عمل ترمیم ACL(ترمیم رباط زانو) دکتر مثل همیشه گفت:
ACL شد در حد بنز!!!!!!!!!!!!
منم جلوی دانشجوی پزشکیش، گفتم: دکتر شما تعریف نکنی کی میخواد تعریف کنه؟؟؟؟!!!!!!
همه مونده بودن،هیچکی از من انتظار نداشت.نه که من خیلی مظلومم....
و در اون لحظه بود که دیدم یه جفت دستکش به سمتم شلیک شد.
کسی هست که اتاق عملی باشه بدونه منظورم از شلیک دستکش چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


الان تو کلاس آی تی نشستم.استادمون داره wordدرس میده.نمیدونین دانشجویان محترم چه سوالاییی میپرسن....
تغییر فونت، نوع فونت ، رنگ فونت
واعا اینا رو بلد نیستن؟
خیر سرشون دارن ارشد میخونن.خدااااااااااااااااا ما با کیا شدیم دانشجوی ارشد.
الان فهمیدین من دارم ارشد میخونم


ديروزظهربه مادرم گفتم نهار چي داريم برگشت ميگه قرمه سبزي منم که عاشق قرمه سبزي هستم موقع نهار وقتي
سفره رو پهن کرد منم با يک حرکت نينجايي از پشت کامپيوترم پريدم سر سفره
هرچی با قاشق دنبال گوشت ها گشتم خبری نبود برگشتم ميگم مادر اين گوشت نداره !!! ميگه هميني که هست ميخواي بخواه نميخواي نخواه اخه يکي نيست بگه مادر من اين ديگه اسمش قرمه سبزي نيست
دستورپخت جديد اختراع کردي:D
بحران اقتصادی در این حد اخههههههههه
اصلا میخوام برم معتاد بشم.....


با ادامس اوکالیپتوس آب ۴درجه بخورم اگه چاخان کنم
سال پنجم ابتدایی شاگرد زرنگ (خرخون نه) بودم
دبیر گفت سوالای امتحان جغرافی رو من طرح کنم
خدا سر شاهده همه بچه ها بالای ۱۸ شدن
خودم ۱۶ گرفتم!!!


سال سوم دبیرستان دبیر ادبیات اومد یه امتحان گرفت سخت بچه ها دیدن بدون همکاری هیچکس نمره نخواهد آورد دست به دامن تقلب شدیم یه کلمه ای بود که هیچکس معنیش رو نمیدونست شروع کردیم که این تو کتاب نبود معلم هی میگفت هست شماها درس نخوندید آخرسر یکی از بچه ها زیر میز کتاب باز کرد گفت آره هست پیداش کردم اما معنیشو ننوشتم ودر نهایت ناباوری معلم محترم گفت به من مربوط نیس میخواستید که معنیشو بپرسید!!!!!!!!!


آقــا تـو مـتـرو نـشستـه بـودم (آره واقـعا نشستـه بـودم!) بـغـل دستیـم داشت با گوشیـش بـازی میـکرد ، منمـ که حســـــــّـاس به ایـن مـوضـــوع...!! همـه جـا رو نـگاه میـکـردم بـجـز گـوشیِ یـارو! یـه چـن دقـیـقـه گـذشت طـاقـت نـیاوردم ، بهـش گـفـنم : آقـا میـشه سرم تـو گـوشی شما باشه؟! یـارو خندید گفت خـوشم اومد ایـول! راحت باش! مـنم تـا وقـتی پـیاده شه داشـتم بـه مـوبایـلش نـگـاه میکـردم بـدون عـذاب وجـدان!
بالآخره فرهنگ سازی باید از یه جا شروع بشه دیگه! ;) :))


امروز رفتم پارک کردم گوشه خیابون قبل اینکه پیاده بشم دیدم دختره باماشین ایستاد بغل ماشین من میخواد پشت سرم پارک کنه فهمیدم بـــــــــــله خانوم می خواد دوبل بره منو میگی ماشینو برداشتمو الفرار
یه جریان دیگه هم بودمیخواستم بگم: روز امتحان رانندگی دختره پارک دوبله را باپارک دوبل قاطی کرد رفته بود بغل ماشین جلویی ولی دیگه نمیومد عقب بعد گفت سرهنگ دوبله همینه دیگه چرا برم عقب سرهنگه میخواست با سر بره تو دیوار بقیه را همه را به یه دلیلی الکی رد کرد


اقا اول دبیرستان بودیم یه درسی داشتیم اسمش برنامه ریزی بود یه چیز تومایه های پرورشی بود از بس اذیتش کردم انداختم بیرون رفتم تو حیاط چشمم افتاد به موتور معلمه تمام بنزینشا خالی کردم وقتی دم مدرسه داشت پیاده موتورا هل میداد ومیرفت دلم براش سوخت خب ایستاده بودم محصول کارمو ببینم دیگه. یه نگاهی بهم کرد ورفت اخر سال بهم 6 داد چون یکی از درسخون ترین شاگردای مدرسه بودم مدیرمون 18ش کرد البته الان دانشجو شدم دیگه از این کار نمیکنما یعنی اونی که واژه مزخرف راساخت قبلش منو دیده بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟


تو سرویس دانشگاه بودیم خیلیم شلوغ بود ...
اقا منم حواسم نبود پای رفیقمو لگد کردم رفیقمم برگشته به جای این که بگه پا إ ها الاغ میگه پای الاغ هاااا...
یعنی تو اون لحظه اتوبوس رفت رو هوا بدبخت خودش نمیدونست بخنده یا گریه کنه


عاقا طرف خالی بست با یکی از مسئولا رفیقه
ما هم سریع بهش گفتیم کار ما پیشش گیره یه زنگ بزن سفارش ما رو بکن
موند تو رودروایسی گوشی ورداشت داشت الکی سفارش میکرد که یه دفعه گوشیش زنگ خوورد
ما که داشتیم زمین رو گاز میزدیم
تازه کمم نمی آورد میگه پشت خطیمه!!!!
گوشی واسه پشت خطی هم زنگ میزنه ؟ :دی


کیا یادشونه وقتی بچه بودیم هروقت یه قاصدک میدیدیم بر میداشتیم میذاشتیمش دمه دهنمون آرزومونو بهش میگفتیم و با خوشحالی فوتش میکردیم تو هوا...کاش الان هم میشد انقد پاک باشیم که به قاصدک اعتماد کنیم ...کاش


یادتونه از داداشم براتون گفتم که با تجدیدی در زبان به عنوان بهترین نمره فرستادنش المپیاد زبان...
یه بار امتحان فیزیک داشتن دیده بودن هیچ راهی برای تقلب ندارند و معلمشون همه راههای تقلب رو بسته مونده بودند چیکار کنند بعد از کلی تفکر دیده بودند معلمشون موقع امتحان تو کلاس راه میره...
خو هیچی دیگه تمام فرمولها رو نوشته بودند رو کاغذ و به بهانه سئوال پرسیدند رفتند دور میز معلم و با چسب کاغذ رو زدند پشت کت معلمشون و هر وقت از کنار هر میزی رد میشد فرمولها رو می نوشتند آخرش هم به همین نحو تقلب ها رو از پشت معلم کندند...
ذهن خلاقه داداشم اینا دارند... :)))))))))))))


تازگیا دیدید که همراه اول خیلی به گوشی ها پیامک میده! و به خاطر هر پیامک ۴۷۰ ریال از حسابتون کم میکنه! دیشب عمو بزرگم بد جوری عصبانی شده بود و زنگ زد ۱۱۸ و گفت: اگه یه بار دیگه به گوشی من پیامک بیاد، زنگ میزنم ۱۱۰، تا بیان تکلیف شما صد و هیجده هیارو، یکسره کنن! منم از شنیدن این حرفاش انقدر داشتم میخندیدم که نگو، طفلی عَموم که هنوز با این سن اش نمیدونه که در چنین مسائلی، ۱۱۸ نه سر پیازه نه ته پیاز!!!!!


چند روز پیش روز دانشخو بود و تنها کسی که بهم تبریک گفت خودم به خودم بود با یک ای ام اس از خطم به همان خطم فرستادم و چون سیو نشده بود توهم فانتزی زدم و فک کردم مخاطب خاص پیدا کردم الان فک کنم باید برم امین اباد ولی راهو بلد نیستم کسی ادرس نداره بده دچار ضعف شخصیتی شدم به مدت مدید لایک بده تا خوب شم


بچه که بودم چایی رو شیرین میکردم و نون تیکه تیکه میکردم توش حل میکردم و میخوردم
الان که یادم میاد باورم نمیشه من همچین آدمی بودم!!!
:|||


تــو کــوچــه مـنـتـظـر دوســتــم بــودم تــا از خـونــشون بــیــاد بــیــرون!!!!
دیـــدم یــه درِ آیــنــه ای بــزرگ جــلــومــه :دی
اول رفــتــم جــلــوش و مــوهــام رو مــرتــب کــردم و بــعــدش نــمــیــدونم چــرا مــنو مــرض گــرفــت تــوش برا خــودم ادا در مــیــاوردم !!!!
یــه لــبــخــند ژکــونـــد مــیــزدم بــعــدم تو دلـــم مــیــگــفــتم : اوووف چــه پــســر نــازی :)
بـاز دسـتــمــو مــیــذاشــتــم زیــر چــونــم نیــگا بــه افــق هــای دور دســت مــیــکــردم
مــوهــامــو مــیــرخــتم تــو صــورتــم بــعــد بــا یــه حــرکــت کــامــلاتاکــتــیــکــی یــدفــه ی ســرمــو مــیــدادم اونــطــرف کــه مــوهـــامـــم بـــاش بـــره اونــطــرف
بــعــد چـــن دقــيقــه یــه خانوومه در رو باز کـــرد و بــا خــنــده گــفـــت:
گـــل پــســر؟؟؟؟
من : بــلــه ؟؟!!
خانــومــه :خــدا پــدر مــادرت رو واســت نیــگــر داره کــه دلــمــون رو شــاد کـــردی :)
کــل خــانــومــای داخــل آرایــشــگــاه از خــنــده داشــتــن زمــیــنو گــاز مــیــزدن
:)
هــیــچـــی دیــگــه تا مــدتــا اووون دور و ورا آفــتــابـــی نــشــدم :)


تــو کــافــی شــاپ ســر قــرار دخــتـره داشــت زر مــیــزد و کـلاس (اولـیـن قـرار بـود!!!!!)
دوســتــم SMS داد چــه خـبــر؟؟؟؟؟
اوضــاع چـطـوره؟
مـنــم نـوشـتـم خـیـلـی ســخــتــه یـکــی جــلــوت زر بــزنــه تــو هــم مــجــبور بــاشــی بــا یــه لـبـخـند ژکــونــد تـحـمـلــش کــنــی و کــلــه تــکــون بــدی بــعــد اشــتــبــاهــی ســنــد کــردم بــرا هـمــیـن دخــتـــره!!!!!!!!!
انــقــدر هــول شــدم مــیــزو داشــتــم مــیــنــداخــتــم تــا اس اومــد گــفــتــم جــون مـــادرت نــخــون حـالا هــمــه داشــتــن نـگــامــون مــیــکـــردن بــه خــاطــر ســر و صــدا!
بــعــد خــونــد چــشــاش گــرد شــد!فــحشــم داد رفــت!!!!!!!!!|
بــراش مــتــاســفــم کــه انـقــدر بــی اعــصاب بــود -_-


دوم دبیرستان که بودم بعد پیدا کردن کارت واکسیناسیون پسر همسایمون که واسه روز قبل بود زنگ زدم خونشون گفتم آقای احسان...؟20 ساله؟نام پدر....؟هستید؟ دیروز واکسن سرخک-سرخجه زدید؟با تعجب گفت بله!منم گفتم اشتباه شده واکسنی که دیروز زدید تا 72 ساعت دیگه باعث بروز علایمی می شه که باید تحت مراقبت باشید مثل حمله های قلبی یا تنفسی!طرف از ترس از حال رفت و نیم ساعت بعد
با آمبولانس بردنش بیمارستان هنوزم عذاب وجدان دارم


سر کلاس بودیم
هوا هم سرد سرد سرد
بخاری هم هنوز توی کلاس نگذاشته بودند
دختر و پسر فقط داشتیم یخ میکردیم..
آقا استاد اومد توی کلاس در کلاسم باز گذاشت
نمیشدم با این حرف زد که ... اصلا اخلاق نداشت
دیگه خیلی خیلی داشتیم یخ میکردیم
به استاد گفتم استاد بی زحمت اگه میشه در یخچال و ببندید یخ کردیم به قرآن
آقا کلاس منفجر شد خود استادم زد زیر خنده



آقا سر کلاس زبان بودیم
استاد هی کانال عوض میکرد
هی یه چیز انگلیسی میگفت همه مثل بز نگاش میکردند
همچکدوم از بچه ها کلاسم هیچی نمی فهمیدند
آقا یهو استاد در اومد یه چیز انگلیسی به من گفت
منم که نمیدونستم یعنی چه؟
فقط دیدم چن نفر خندیدند
همون موقع سریع به استاد گفتم احتیاط خودتی
.آقا دیگه خودتون بگید چی شد
کلاس منفجر شد بعدم استاد یه چپی به ما بست و ادامه درسشو داد
خوب مگه بد گفتم
والا...............


هععععی بچه گیا یه دورانی داشتیم برا خودمون)":
میرفتیم از این آدامس 5 تومنی (که الان نسلشون منقرض شده) میخریدیم و خوب که میخوردیم و شیرینیش تموم میشد دوباره با یه حبه قند میخوردیمش و خوب که مخلوط میشد در میاوردیم و میذاشتیم تو یخچال برا دفعه بعد :lllll
ینی اصلاح الگوی مصرف بودیم در حد برج دبی :)))


هر کی کوچیکیش دوچرخه داشته باید یادش باشه :))
بچه که بودیم می رفتیم از این بستنی لیوانیا میخریدیم و وختی میخوردیم لیوانشو میذاشتیم بین گلگیر و تایر تا وقتی که حرکت میکنیم صدا موتور گازی بده:llll
ینی هوش داشتیم در حد خوزه مورینیو :lll


ﻧﺨﻨﺪﯾﻦ ﻫﺎ !!
ﺍﻋﺘﺮﺍﻑ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻼﺱ ﺳﻮﻡ ﺑﻮﺩﻡ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ
ﺍﺯ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ ﺧﻮﻧﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻧﺎﻫﺎﺭ
ﺧﻮﺭﺩﻡ ﻭ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻡ ، ﺳﺎﻋﺖ 7 ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺯﻭﺩ ﺣﺎﻇﺮ
ﺷﺪﻡ ﻭ ﺭﻓﺘﻢ ﻣﺪﺭﺳﻪ. ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﻋﺠﯿﺐ
ﺑﻮﺩ . ﻣﺜﻼ ﺩﺍﺩﺍﺷﻢ ﺧﻮﻧﻪ ﻧﺒﻮﺩ ! ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻧﺒﻮﺩ !! ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺑﺎ
ﺗﻌﺠﺐ ﻧﯿﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩ !! ﺧﻼﺻﻪ ﻣﻦ ﺯﺩﻡ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻭ ﺭﻓﺘﻢ
ﺩﯾﺪﻡ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﻫﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﻋﺠﯿﺒﻪ ﻣﺜﻞ ﺭﻭﺯ ﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﻪ
ﻧﯿﺴﺖ. ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﺭﯾﺨﺘﻦ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﺑﺎﺯ
ﺑﻮﺩﻥ 15. ﺩﻗﯿﻘﻪ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺭﻓﺘﻢ ﺳﻤﺖ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﻫﻮﺍ
ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭ ﺩﺍﺭﻩ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺗﺮ ﻣﯿﺸﻪ !! ﻧﺸﺴﺘﻢ ﺭﻭ ﺟﺪﻭﻝ
ﮔﻔﺘﻢ ﺧﺪﺍ ﭼﺮﺍ ﻣﻦ ﺍﯾﻨﻄﻮﺭﯾﻢ ﺍﻣﺮﻭﺯ؟ ﺷﺎﯾﺪ ﺩﺍﺭﻡ ﺧﻮﺍﺏ
ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ .ﺧﻼﺻﻪ ﺭﻓﺘﻢ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﺗﻌﻄﯿﻠﻪ ﻭ ﻫﻮﺍ ﮐﻼ
ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺷﺪﻩ . ﯾﻪ ﻣﺮﺩﻩ ﺭﺩ ﺷﺪ ﮔﻔﺘﻢ ﭼﺮﺍ ﻣﺪﺭﺳﻪ
ﺗﻌﻄﯿﻠﻪ؟؟ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻣﻨﺎﺳﺒﺘﯿﻪ؟ﻣﺎﻩ ﮔﺮﻓﺘﮕﯿﻪ؟؟ ﮔﻔﺖ ﭘﺴﺮﻡ
ﺳﺎﻋﺖ 7 ﺷﺒﻪ ﺑﺮﻭ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﺸﻘﺎﺗﻮ ﺑﻨﻮﯾﺲ؟


6 آقا من بچه بودم يه ماهي داشتم خيلي دوستش داشتم
براش نوشابه ريختم جنبه نداشت مرد منم به كسي نگفتم بردم گوشه حياط خاكش كردم بعد يه سنگ قبر هم گذاشتم حياط ما كلا سنگ بود طفلي بابام يه بار لاستيكش رفت رو قبر ماهيم من قيامت راه نداختم كه الان ماهيم دردش اومده !!!باباي نازنينم رفت يه ماهي خريد بعد اومد گفت اون قبرو كنده ديده ماهي نيست رفته تو چاه و بابام برام گرفته :)))
منم باور كردم البته ديدم رنگش تغير كرده ها ولي بابام گفت رنگ خاكه كم كم درست ميشه
منم ديگه براي اون نوشابه ندادم فقط حس كردم گرمشه اخه دهنشو باز كرده بود نفس نفس ميزد گذاشتم يخچال طفلي فريز شده بود ديگه از بعد ماجرا بيخبرم مامانم كه گفت ماهي رفته دريا پيش مامان باباش ديگه راست و دروغشو نميدونم


يکي مزاحم ميشد هي اس هي زنگ...جواب نميدادم که بيخيال شه...
ديگه تماس نگرفت
بعد چند روز اس داده الان : ببخشيد من چند روز مزاحمتون نشدم کار داشتم دستم بند بود ، شرمنده،چه خبر؟


داشتم از دانشگاه برمیگشتم
تو تاکسی یه نفر جلو نشسته بود و من رفتم نفر اول نشستم و بعد دو نفر دیگه هم اومدند و راننده تا خواست راه بیافته گفت هر کس هرجا پیاده میشه بشه من کرایه کل راه رو می گیرم منم که پول نصفه راه رو داشتم درمونده که چی بگم نمی شدهم که پیاده شد...
کلی فکر کردم تا رسیدم به مقصد زدم رو شونه راننده و با اشاره بهش گفتم پیاده میشم کرایه نصف راه رو دادم راننده گفت بقیه اش خودم رو زدم به کر و لالی و گفتن کلمات نامفهوم..
راننده نگه داشت و با فحش و داد می گفت اینم شانس ماس
هر چی خل و چله گیر ما می افته...


دقت کردین ما اول میریم تو صف بعدمیپرسیم چی میدن؟؟؟


ساعت 11 صب از خاب بیدار شـــــــدممممم دیدم مخاطب خاص
ساعت 7:23 اس داده::سلام عـــــزیزم اخ جون برق رفته امروز نمیرم سر کـــــــــــار
ساعت7:228 دوبار اس داده:: .... به این شانس برق اومـــــد من رفتم سر کار خدا فـــــــــس
خوالان من باید چیکار کنم دقیقا؟؟؟
حالا با ما قهـــــــــر فرموده
خو لامروّت من چه تقصـــــــــیری دارم اخــــه بلات تو سرم


یکی ازیـــــــــــــــــن فـــــــــــــامیلامون یه دختــــر داره که تازه به سن تکلیف رسیده
عاغـــــا ما شب خونشون بودیم ....
دخترشون یادش رفته بود نماز مغرب بخونه
یهــــو ساعت 12 شــب مث کلاغی ک قالـــــــــب پنیر ازش گرفن از خاب پرید و گــــــــــــریه ... ک نمازم قزا شه
رفته بود چادر نماز سر کرده بود نشسته بود جلو سجاده زااااااااااااار میـــــــــــــزد میگفت:خـــــــــــــــدااااااااااا ببخش بدموقع مزاحمممممم شدم خــــــــــــــــدا ..... خــــــــــــــــدا....


چه چیز بگم دندوناتون بریزه!!!
مادرم چند وقت پیش بیمارستانه ... (بوق) بستری بود ، یکی از این دانشجوها پزشکی اومده بوده از مادرم نوار قلب بگیره هر کاری کرده بود دستگاه روشن نشده بود!
کل رزیدنتا و انترمای بخش و ریخته بودن تو اتاق مامانم!
رسیدم دیدم شلوغه ترسیدم گفتم نکنه اتفاقی افتاده ! رفتم جلو پرسیدم چیزی شده؟
مامانم گفت : نه بابا دستگاه روشن نمیشه!
من که جَو گیر!!!
گفتم ببخشید خانوم میشه یه نگاه کنم!
یارو رفت کنار منو میگی : (OLO)
باور کنین باور کنین باورکنین با کمال نا باوری دیدم دکترای آینده مون دستگاه رو به برق نزدن!!!!!!!!!!
اam:(
is :)
are(:
wase :)
were (:
[ و کلیه دوستان و آشینایان (aLa) ]


وقتی با دوستامم و مامانم یا بابام بهم زنگ می زنن. یجوری باهشون صحبت می کنم که دوستام فکر کنن دارم با سفیر فرانسه حرف میزنم. اخه نمی خام دوستام فکر کنن من بچه ننم :(


1دختر دارم شاه نداره صورتی داره ماه نداره...........
این مامان باباهای خوشحال بوده ما داشتیم؟
کاش نظرهای باقیم همین بود


اه خیلی هواس پرت شدم.
دیروز خیلی گشنم شده بود. واسه همینم رفتم تو دست شویی :ا با خودم گفتم خوب, حالا چی بخورم؟ :ا
که یادم اومد باید از تو یخچال خوردنی بردارم :ا


اين برادر ما يه ابر گودزيلا (دهه هشتادی) داره همسرم اولين بار که ديدش ازش خوشش اومد و علی رغم هشدارهای من باهاش خيی قاطی شد اين ابر گودزيلا زنگ زده خونمون مادرم گفته همسرم عاشقش شده دفعه بعد که اومده نه سلامی نه علیکی دستشو زده به کمرش میگه من چکار کردم که زنت عاشقم شده
یعنی محبت به این گودزيلا ها به سخت ترين شکل پاسخ داده می شه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


من و مامان و خواهرم همیشه موقع مهمونی رفتن سر آینه دعوامون میشه.بابام هم یه چند وقت ساعت میگیره میمونه پیش آینه.کوثر 5مین .عاطی 5مین خانوم 10 مین
یه همچین بابای منطقی دارما


امروز خواهرم از مدرسه اومد باعجله میگه شنیدی پایان دنیاست؟میگن قرار یه ستاره بخوره به زمین؟شنیدی میگن قرار 3روز خورشید طلوع نکنه؟میگم آره تو هم شنیدی.میگه اینارو ول کن 3روز تعطیلیم.....


چند روز پیشا قبض آب خونه اومد 80هزار تومن صبحشم مامانم از فروشگاه سر خیابونمون یه دستمال توالت خریده بود 6هزار تومن بابام که اومد خونه و این صحنه ها رو دید ورژن قدیمی سنگ و کلوخو تو خونه به پا کرد هیچی دیگه چند روزی میشه با خودم کلوخ میبرم توااااالت
گرونیه دارییییم خداااااا؟


ا دانشــگاه داشـــتم برمیــگشــتم خــونه دیـــدم اوووو اوووو 2تا میـــس کــال از مـــامــانم دارم
هیچـــی دیگـــه زنــگ زدم نه ســلامــی نــه علیــکی مانـــی کـجایــــی؟؟؟؟؟کی میـــای؟ گفـــتم تو راهـــم دارم مــیام خــونه چـــی شـــده؟ گفت هیچی نشــده تـــق گوشـــیو قطـــع کرد
حـالا مــن دلــشوره گــرفتم در حد چــــــی!!! تمام کارای کـــرده و نکـــرده ام با کیــفیــت HD اومد جلو چشـم.
2ساعــت دارم فکــر میکــنم خــدایا کــجا باز ســـوتی دادم؟ گوشـــیم کــه همــرامه دفتــــر خاطراتم م کـــه تو کیفـــمه لــب تاپمــم کــه بامــــه امروز هـم که از صبـــح پســـر خوبی بودم کـــار بــدی نکـــردم :دی
نکنـــه باز این دختــره چیــزی بــش گفــته؟؟؟؟؟ نــه نــه فک نــکنــم
خـــووودایا رسیدم خونه تا مــامـــی رو دیدم
خووبــــی عشـــقم (مــامــانم)؟؟؟؟چـــه خبـــرا ؟؟؟؟؟چیــزی شــده بــود زنگ زدی؟
اونــم نــه گــذاشـــت نــه بــرداشــت گفـــت : هیــچی مامان نتونستــم این گونــی آردو جابجا کنـــم گفتـم بــه تو بگــم :))
فـــک و فامیــله دارم مـــن؟؟؟؟؟


تو فامیل همش به من میگن مهنـــــــــــــــدس.
یه گوشیه 1200 داشتم.خیلی دوسش میداشتم.:)))
هر کــــــــــــی بهم مــــــــــــیرسید میگفت:آخه مهنـــــــــــدس مملکت گوشی ساده دستش میگیره؟ :-o
منو بگو جـــــــــــــــــوگیر شدم.رفتم دارو ندارمو به حراج گذاشـــــــــــتم.یه گوشی (مدلش رو نمیگم ریا میشه ) خریدم.
به جون همین آقا فیـــــــــــــله هست میخوام سر به تنش نباشه :))))
همون نامردا تا منو میبینن میگن: این پاره آجر چیه دستت گرفتی ؟
آخه مامان بزرگ من چه میدونه اندروید چیه؟؟؟؟؟؟؟
دختر داییمم میگه حالا اگه رنگش صـــــــــــورتی بود یه چیزی :-O
من :(((((((
پاره آجرم :-O
مرحوم گوشی 1200 عزیزم :))))))))
فک و فامیله با سواده ما داریم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


به جان بهبود (شوهر عمه ام) راست میگم!!!!!!!!
چند وقت پیش داییم اس داده به مامنم "اگه مداد رنگی داشتی منو چه رنگی میکشیدی؟" منم گوشی شو بر داشتم نوشتم قهوه ای!!!!!!
آقا بَلوایی به پا شد که نگو!!!!!!!!!
عروسی پسرش بعد صَفَره به ما کارت نداد!!!!!!!
دایی با جنبه است ما داریم؟!!!


ﺍﺳﻬﺎﻝ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﺠﺒﻮﺭﻡ ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﺩﻗﻴﻘﻪ ﻳﻪ ﺑﺎﺭ ﺑﺮﻡ
ﺩﺳﺘﺸﻮﻳﻲ، ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﭘﺸﺖ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﺸﻮﻳﻲ ﻣﻴﮕﻪ : ﺍﮔﻪ
ﻛﻠﻪ ﺕ ﻫﻢ ﻣﺚ ﺷﻜﻤﺖ ﻛﺎﺭ ﻣﻴﻜﺮﺩ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﺭﺗﺒﻪ ﻳﻚ
ﺭﻗﻤﻲ ﻛﻨﻜﻮﺭ ﺑﻮﺩﻱ !!!!. ﻣﻦ ﺑﺎ ﭼﻪ ﺭﻭﻳﻲ ﺍﺯ ﺩﺳﺸﻮﻳﻲ
ﺑﻴﺎﻡ ﺑﻴﺮﻭﻥ؟ )))) ﻓﮏ ﻭ ﻓﺎﻣﯿﻠﻪ ﺩﺍﺭﯾﻢ؟


مــامــان مـــن از رانــنــدگـــی بــابــام خــیــلــی مــیــتــرســه
یــه بــار تــو جــاده
پــلــیــس مــاشــیــن رو نــگـــه مــیــداره
مــامــانــم هـــم
بــدو بـــدو مــیـــره مـــی گـــه : آقـــای پـــلــیـــس یـــه دونـــه هــم ســبــقــت غــیـــر مــجـــاز چــنـــد لــحـــظـــه پـــیــش داشـــت
قــبــل از ایــنکـــه شــمــا بــیــایـــد
ســـر اون پـــیــچ پــائیــنـــیه هـــم از خـــط مــمــتــد رد شـــد
بـــابـــام یـــه مـــاه بـــا مــامـــانم حـــرف نـــمـــی زد :)


بــابــا و مــامــانــم دوتــایــی بــا هــم رفــتــن امــامــزاده صــالــح!!!!!
وقــتــی بــرگــشــتــن هــرهــر مــیــخــنــدیــدن خــنــده شــون هــم بــنــد نــمـــیــومــد!
گــفــتــم بــابــا چــی شـــده؟؟؟؟
خــنــده تــان از بــهــر چــیــســت؟؟؟؟؟
بــابــام : وقــتــی مــیـــخـــواســتـــیــم بـــرگـــردیــم گــفـــتـــم بـــذار دو ســه تــا مــســـافــر هــم ســـوار کــنـــیــم مـــامــانــت کــلــه شــو از پــنــجــره بــرد بـــیـــرون خــیــلــی لاتــی داد مــیـــزد " رســالــــــــت ســه نفر رسالــــــت ســه نــفــر بـــدو حـــرکــت کــردیــمــا بــــدو بــــدو "
:)


قــربــون هــمــه ی مــامــانــا بــرم کــه حــاضــرن هـــر ســخــتی رو تــحــمل کــنــن کــه بــچــشــون کــوچــیــکــترین اذیــتــی نــشــه...
دیــروز خــونــه تــنــها بــودم
مــامــانم زنــگ زد گــفــت چــیــکار مــیــکــنــی؟؟؟؟
گــفــتــم مــیــخوام بــخــوابـــم..
۲ ســـاعــت بــعــدش بــا ایــنــکــه مــن هــنــوز نــخــوابــیــده بــودم
اومـــده بــود خــونـــه دیـــده بـــود کــلـــید نـــداره نــیـــم ســاعـــت مــونــده بـــود پــشــت در تـــو ســـرما ..
ولـــی با ایـــن حـــال در نـــزده بـــود کــه مـــن بیـــدار نـــشـــم...
زنــگ زده بـــود بــابـــام کـــه بـــیـــاد کــلــید بـــیــاره...
قـــربونـــش بررررررررررررررررررررررم


بــا مــامـــان و بــابـــام رفــتـــم بــیـــرون مــامـــانم کــلـــی داره خــالـــی مــیـــبــنده ســـربـــه ســـر بــابــام مــیـــذاره بــابــام هــم نـمــیــگــیره!!!!
آخــرش دلـــم واســه بــابــام ســوخــت بــهــش مــیــگــم بــابــا راحــت مــیــری ســرِ کــار!!!!!
بـیــچــاره اونــم مــیــگــه آره مــســیرم خــوبه چــطــور مــگــه!????
هــیــچی دیــگــه باعـــث شــدم مــامــانِ شــیطــونم کــلــی بــهــش بــخــنــده :(


خونواده رفتن شمال من بدبخت هم برا امتحان موندم خونه و دارم حرص می خورم. زنگ زدم به مامانم میگم مامان کجایید؟ میگه : جواد جات خالی !!!!!!!! اومدیم محله بابات اونجا یه گاو و دیدیم داره خودشو با تنه درخت خارش می زنه ، داداشت یاد گرفته اومد خونه به تو هم یاد میدهه !!!!!!!!!
نه خداییش بگید من در جواب باید چی بگم . آخه مگه مادرِ من ، گاوم که میگی جات خالی!!!!!!!!!
به سلامتی تمام مادر ها بکوب لایکو تا دچار بحران شخصیتی نشدم!!!


اغا مام یکی از این گودزیلاهای 7 ساله دهه هشتادی داریم خونمون.دیروز از دانشگاه اومدم جو گیر شدم پیرهن و شلوارمو در اوردم همینطوری رفتم توی اتاقم وزنه بزنم.قبلش گفتم یه چرت بخوابم.بیدار که شدم دیدم صدای دایی و خاله هام میاد این گودزیلا هم وقتی دید لخ..تم رفت همشونو جمع کرد اورد اتاقم منم دنبال پیرهنم میگشتم که دیگه کار از کار گذشته بود......من:ا گودزیلا:)))
دایی:)) دختر خاله ها@@ و دیگران به این صورت بودند:ا :)))))))))) :))) خدا ویکیلی فک فامیل که چه عرض کنم..دایناسوره داریم؟؟؟؟


مــامــانم زنگ زده به مــامــانش ســـلاممم مــامــان خـــوبی؟؟ بــرنامــه شبٍ یـلـــداتون چیـــــه؟؟
مـــامـــان بزرگـــم میخـــای چی باشـــه عزیــــزم؟؟ D
مـــامـــانم راستــش زنگ زدم بهتـــون بگم الان مـــارو دعــوت کنید, مــامــان بابایٍ سیــــاوش(بــابــام) زنگ بزنن دعــوت کنن سیــــاوش گفته هرکی زودتــر دعـــوت کنه میــــریم اونجـــا میتــــرسم الانــاس بزنگـــن)
مـــامــان بزرگـــم الان که خـــودت زنگ زدی؟
مـــامـــانم یعنـــی چیO
مـــامـــن بزرگــــم دختـــرٍ گلـــم خعلــــی اَم دلت بخـــاد! مـــارشوهـــر و پــدرشـــوهـــرت انقد تــورو دوس دارن؟؟ بـــرین همــــونجــــا! اینجــا به اندازه کافی داداش و خــواهرات هستــــن با بچــه ها ))
مـــامـــانم واقعـــاً کــــــــــــه ! خـــدافظ (
حالا مــامـــانٍ بابام زنگ زده ســـلام عـــروسٍ خـــوشگلم! واسه شبٍ یـلـــدا خونه مایینــااااا؟ از الان گفته باشـــــم! ))
مـــامـــانم دلخـــور از مـــامـــانش گف با کمـــالٍ میـــل مـــادرجــون حتمــــاً!!
حـــالا بــابـــام شب اومـــده میگــــه راستــــی خـــانوم مــامــان زنگ زد گف واسه شبٍ یـــلـــدا بریـــم اونجــا! مثٍ همیشـــه مــامــانٍ تو زرنگتــــر بود!
مـــامـــانم نـــــــــــــــــــه!! شوخی نکـــن من به مــامــانٍ تـــو قــول دادمممم (
بــابــام جـــداً؟؟ مـــادرخـــانومُ که نمیـــخای بنـــدازی جـــونٍ مــــــن؟؟؟
فک کنــــم بابام بـــره خـــونه مــادرخـــانومش، مــامــانم بره خـــونه مـــادرشـــوهـــرش!
مـــن و داداشمم که احتمـــالاً هیجــــا رامـــون ندن! (
آخــــه مـــامــــانی الان چه وختــــه دس انداختـــنٍ دخــــترت بود؟ هـــان ؟؟
مـــامـــان بزرگــــه شیطـــون بــَـلاس داریـــــم؟؟


دیروز رفتم فیس بوک پسر عمه ام عکسه پدرشو گذاشته بعد نوشته : " مامی و ددی تصادف کردن لطفا برای سلامتی شون لایک کنید "
فک میکنم راه دیگه ای برای اینکه کسی بهش لایک بزنه پیدا نکرده پدر و مادرشو واسط قرار داده
عجب روزگاری شده . پسرعمه مادر و پدر دوسته دارم


داداشم نوجوون بود میرفت باشگاه کونگ فو و کشتی, منم اون موقه ها بچه بودم
هر وقت که تو باشگاشون یه فن جدید بهشون یاد میدادن میومد تو خونه رو من اجرا میکرد:-(
منم به ازای هر فن پول میگرفتم:- lll
یعنی از کوچیکی من با این سختی پول درمیاوردما:-)
البته اونم نامرد میخاست از تمام پولی که داده استفاده کنه:-(
داداشه داریم ما؟؟؟؟؟؟؟؟:-)))


خـــالــه کــوچــیــکــم 17 ســالــش بــود کــه عـقــد مـیـکــنه!!!
دوران عــقـد یــه روز شــوهــر خــالــم کــه اومــده بــود دیــدن خــالــم و کــنـارش نــشــســته بــود!!!!
یهههههــو دســت خــالمــو مــیــگیــره تــو دســتــش
خــالــم از خـجــالــت قــرمــز مــیــشه!!!!
هه !!!
شــوهـــر خــالــم : اشـــکـــالــی کــه نداره دستتو بگیرم؟!؟؟؟؟
خــالــم : نــه شــمام مــثــل بــرادرم!!!!
مــنــو مــیگــی خــودمو نگــه داشــــتم
ولــــــی داشــتم مــیمــردم
میـزو فـشــاااااااااااااااااار مـیــدادم کــه خــنــدم نــگــیره
ولـــی ای دل غافل
یـهـو تــرکـییییییییــدم : پــوفففف
خـالـمـو مـیـگـی :((
شـوهــر خــالـمـو مـیگــی :|
خــالــه س دارم مــن ؟؟؟؟



خونمون مهمون اومد دیالوگ من و یکی از مهمونا رو ببینید:
مهمون:خوب تریف کن چه خبر؟
من:سلامتی همه چی .... وسط حرفم پا شد رفت توالت:lllll
از توالت اومد بیرون میگه داشتی میگفتی:)))
من:lllll هیچی دیگه کار و بار الحمدا... میگذره فقط .... یهو یکی از مهمونا گفت اگه اجازه بدید دیگه رفع زحمت کنیم:))
بعد دیدم یارو زودتر از همه رفت بیرون و کفشاشو پوشید و نشست تو ماشین و اصن از منم خدافظی نکرد :llll
ینی یه همچین فامیلایی هم داریم ما :l


[ ] [ 22 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

یه دوست معمولی وقتی میاد خونت، مثل مهمون رفتار می کنه
یه دوست واقعی درِ یخچال رو باز می کنه و از خودش پذیرایی می کنه


یه دوست معمولی هرگز گریه تو رو ندیده
یه دوست واقعی شونه هاش از اشکای تو خیسه

یه دوست معمولی اسم کوچیک پدر و مادر تو رو نمی دونه
یه دوست واقعی اسم و شماره تلفن اونها رو تو دفترش داره

یه دوست معمولی یه دسته گل واسه مهمونیت میاره
یه دوست واقعی زودتر میاد تا تو آشپزی بهت کمک کنه و دیرتر می ره تا به کمکت همه جا
رو جمع و جور کنه

یه دوست معمولی متنفره از این که وقتی رفته که بخوابه بهش تلفن کنی
یه دوست واقعی می پرسه چرا یه مدته طولانیه که زنگ نمی زنی؟

یه دوست معمولی ازت می خواد راجع به مشکلاتت باهاش حرف بزنی
یه دوست واقعی می خواد مشکلاتت رو حل کنه

یه دوست معمولی وقتی بینتون بحثی می شه دوستی رو تموم شده می دونه
یه دوست واقعی بعد از یه دعوا هم بهت زنگ می زنه


یه دوست معمولی همیشه ازت انتظار داره


یه دوست واقعی می خواد که تو همیشه رو کمکش حساب کنی

[ ] [ 21 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

دوست دارم صبح شنبه که میرم دکه روزنامه فروشی اینو ببینم

تصویر

[ ] [ 19 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

    

[ ] [ 19 ] [ فاطمه ابراهیمی ]


آغا این داستان آخر دنیا حقیقت داره ها..
یه دختره رو دیدم داشت پیش دوستش از اون یکی دوستش تعریف میکرد! :| 

 


یه بارم رفته بودم خونه دوست دخترم یه دقه رفت اشپزخونه 
خواهر هشت سالش پاشد اومد گف سارا رو ول کن بیا با من دوس شو من خوشکل ترم:|

 


یه قانون کاربردی میگه:
اگه 1ماهم وقت داشته باشی باید کل کتابو شب امتحان بخونی!

 

یکی از فانتزی های زندگیم اینه یک کامیون بخرم پشتش بنویسم
عمه حلالم کن،

مادر دعایم کن :دی
 
 

رفتم خواستگاری تو اتاق دختره پرسیده:
شما نظرتون واسه مهریه چقده؟

بهش گفتــــم:
من نظرم رو 2 تا ربع سکه به نیت طفلان مسلم هستش!!

نمیدونم چرا بهش بر خورد !
 
 

دقت کردین سر جلسه امتحان وقتی رو یه سوال گیر میکنین و میخواین روش فکر کنین،کل خاطرات و خیالات زندگی یادتون میاد و اصن یادتون میره تو جلسه امتحانین؟!
  

چرا وقتی یه دختر که لاغر مشه میگن : مثه "باربی" شدی !
اما اگه یه پسر که لاغر مشه میگن : "معتاد" شدی ! :|
یعنی چی آخه ؟!!!
 

هیــــــچوقت اونی که دوستش داری رو " امتحان " نکن ... علــــاوه بر اینکه خیــــلی کارِ " خزیه " فایده هم نداره ... 
به مرور زمان خودش امتحانشو پس میده !
 
 

شاباش چیست؟

حرکتی است محترمانه برای وحشی کردن شخصِ در حال رقص!
 
 

‎3 تا دروغ هست , که تو زندگی زیاد میشنوی :
1 - عاشقتم

2- تا آخر عمرباهات میمونم

3-دیفرانسیل و انتگرال يه روزى به دردتون میخوره!!! :| :|
 
 


يكي ديگه از فانتزيام اينه كه:
تو فرودگاه وقتي تو صف براي چك كردن بليت وايسادم يهو دو تا ادم با كت شلوار مشكي و عينك دودي بيان بگن: Mr Ali …?

منم بگم:yes?

بعد يكيشون كارت در بياره،بگه: the interpol police,u should come with us

خيـــــــــــلي كلاس داره لامصصصصب خخخخخخخ :)))))))))))))))

 
 

یکی از قوانین نیوتون میگه :
.
.
هر وسیله ای که مامانت جمع میکنه حتما گم میشه …
 

هميشه تو ماشين موقع پخش اون آهنگى كه كلى منتظرش بودى، بغل دستيت بعد يك ساعت سكوت، يهو ياد يه خاطره ى قشنگ ميوفته.
 

مثلا یکی دیگه از فانتزیـام اینه که ..
با یه دخدر فقیـر دوست شم
بعد دو سه ماه که فهمید عاشقشــــم بگه که .....
دخدر بزرگترین تاجـر ایرانـه و
داشته عشق منو امتحان میکـرده ...
 

با وجود این سرما من اصرار بعضی از دخترارو بر پوشیدن ساپورت درک نمیکنم! :دی لامصبا تو خونه زیر 60 تا پتو هستن ولی میان بیرون اصرار دارن این ساپورت رو بپوشن! :دی
 

خدا یه زبون داد دوتا گوش تا یکی بگی دوتا بشنوی!
البته برای مواقع ضروری 2تا دست و 2تا پا هم داد که اگه مجبور شدی بزنی طرفو اسفالت کنی!
 

روز رستگاری من روزیه که :

بتونم مامانمو مجاب کنم آش و سوپ غذای اصلی نیست و وقتی میخورم یک ساعت بعدش بازم گشنمه :|

 

 

 

آدم باید به مشکلات اینطوری بخنده!!! 

گربه

[ ] [ 16 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

[ ] [ 12 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

در یک شرکت بزرگ درخواست داد. در اولین مصاحبه پذیرفته
شد؛ رئیس شرکت آخرین مصاحبه را انجام داد. رئیس شرکت از شرح
سوابق متوجه شد که پیشرفت های تحصیلی جوان از دبیرستان تا پژوهشهای
پس از لیسانس تماماً بسیار خوب بوده است، و هرگز سالی نبوده که نمره نگرفته باشد.
رئیس پرسید: ((آیا هیچ گونه بورس آموزشی در مدرسه کسب کردید؟))
جوان پاسخ داد: ((هیچ.))
رئیس پرسید: ((آیا پدرتان بود که شهریه های مدرسه شما را پرداخت کرد؟))
جوان پاسخ داد: ((پدرم فوت کرد زمانی که یک سال داشتم، مادرم بود که شهریه های
مدرسه ام را پرداخت می کرد.))
رئیس پرسید: ((مادرتان کجا کار می کرد؟))
جوان پاسخ داد: ((مادرم بعنوان کارگر رختشوی خانه کار می کرد.))
رئیس از جوان درخواست کرد تا دستهایش را نشان دهد.
جوان دو تا دست خود را که نرم و سالم بود نشان داد.
رئیس پرسید: ((آیا قبلاً هیچ وقت در شستن رخت ها به مادرتان کمک کرده اید؟))
جوان پاسخ داد: ((هرگز، مادرم همیشه از من خواسته که درس بخوانم و
کتابهای بیشتری مطالعه کنم. بعلاوه، مادرم می تواند سریع تر از من رخت بشوید.))
رئیس گفت: ((درخواستی دارم. وقتی امروز برگشتید، بروید و دستهای مادرتان را تمیز کنید،
و سپس فردا صبح پیش من بیایید.))
جوان احساس کرد که شانس او برای بدست آوردن شغل مدیریتی زیاد است.
وقتی که برگشت، با خوشحالی از مادرش درخواست کرد تا اجازه دهد دستهای او را تمیز کند.
مادرش احساس عجیبی می کرد، شادی اما همراه با احساس خوب و بد، او دستهایش را به مرد جوان
نشان داد. جوان دستهای مادرش را به آرامی تمیز کرد. همانطور که آن کار را انجام می داد اشکهایش
سرازیر شد. اولین بار بود که او متوجه شد که دستهای مادرش خیلی چروکیده شده،
و اینکه کبودی های بسیار زیادی در پوست دستهایش است. بعضی کبودی ها خیلی دردناک
بود که مادرش می لرزید وقتی که دستهایش با آب تمیز می شد.
این اولین بار بود که جوان فهمید که این دو تا دست هاست که هر روز رخت ها را می شوید تا
او بتواند شهریه مدرسه را پرداخت کند. کبودی های دستهای مادرش قیمتی بود که مادر مجبور بود
برای پایان تحصیلاتش، تعالی دانشگاهی و آینده اش پرداخت کند.
بعد از اتمام تمیز کردن دستهای مادرش، جوان همه رخت های باقیمانده را برای مادرش
یواشکی شست.
آن شب، مادر و پسر مدت زمان طولانی گفتگو کردند.
صبح روز بعد، جوان به دفتر رئیس شرکت رفت.
رئیس متوجه اشکهای توی چشم های جوان شد، پرسید:
((آیا می توانید به من بگویید دیروز در خانه تان چه کاری انجام داده اید
و چه چیزی یاد گرفتید؟))
جوان پاسخ داد: ((دستهای مادرم را تمیز کردم، و شستشوی همه باقیمانده رخت ها را نیز تمام کردم.))
رئیس پرسید: ((لطفاً احساس تان را به من بگویید.))
جوان گفت:

1-اکنون می دانم که قدردانی چیست. بدون مادرم، من موفق امروز وجود نداشت.
2-از طریق با هم کار کردن و کمک به مادرم، فقط اینک می فهمم که چقدر سخت و دشوار
است برای اینکه یک چیزی انجام شود.
3-به نتیجه رسیده ام که اهمیت و ارزش روابط خانوادگی را درک کنم.

رئیس شرکت گفت: ((این چیزیست که دنبالش می گشتم، تا مدیرم داشته باشد))
می خواهم کسی را به کار بگیرم که بتواند قدر کمک دیگران را بداند، کسی که زحمات دیگران را
برای انجام کارها بفهمد، و کسی که پول را بعنوان تنها هدفش در زندگی قرار ندهد. شما استخدام شدید.
بعدها، این شخص جوان خیلی سخت کار می کرد، و احترام زیردستانش را بدست آورد.
هر کارمندی با کوشش و بصورت گروهی کار می کرد. عملکرد شرکت به طور فوق العاده ای بهبود یافت.

یک بچه، که حمایت شده و هر آنچه که خواسته است از روی عادت به او داده اند،
((ذهنیت مقرری)) را پرورش داده و همیشه خودش را مقدم می داند. او از زحمات والدین خود
بی خبر است. وقتی که کار را شروع می کند، می پندارد که هر کسی باید حرف او را گوش دهد، زمانی که
مدیر می شود، هر گز زحمات کارمندانش را نمی فهمد و همیشه دیگران را سرزنش می کند. برای این جور شخصی،
که ممکن است از نظر آموزشی خوب باشد، ممکن است یک مدتی موفق باشد، اما عاقبت احساس کامیابی نمی کند.
او غر خواهد زد و آکنده از تنفر می شود و برای بیشتر بدست آوردن می جنگند. اگر این جور والدین حامی هستیم،
آیا ما داریم واقعاً عشق را نشان می دهیم یا در عوض داریم بچه هایمان را خراب می کنیم؟

شما می توانید بگذارید بچه هایتان در خانه بزرگ زندگی کنند، غذای خوب بخورند، پیانو بیاموزند،
تلویزیون صفحه بزرگ تماشا کنند. اما هنگامی که دارید چمن ها را می زنید، لطفاً اجازه دهید آن را تجربه
کنند. بعد از غذا، بگذارید بشقاب و کاسه های خود را همراه با خواهر و برادر هایشان بشویند.
برای این نیست که شما پول ندارید که مستخدم بگیرید، می خواهید که آنها درک کنند، مهم نیست که
والدین شان چقدر ثروتمند هستند، یک روزی موی سرشان به همان اندازه مادر شخص جوان سفید خواهد شد.
مهم ترین چیز اینست که بچه های شما یاد بگیرند که چطور از زحمات و تجربه سختی قدردانی کنند و
یاد بگیرند که چطور برای انجام کارها با دیگران کار کنند.


[ ] [ 11 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

[ ] [ 7 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

عکس های زیبا از طبیعتعکس های زیبا از طبیعتعکس های زیبا از طبیعتعکس های زیبا از طبیعتعکس های زیبا از طبیعتعکس های زیبا از طبیعتعکس های زیبا از طبیعتعکس های زیبا از طبیعتعکس های زیبا از طبیعت2207202 460s v1 اگه اسمون رو دوست دارید این عکس رو ببینیدعکس های زیبا از طبیعت

[ ] [ 23 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

برادر کوچکتر

سگِ خونه باش
بچه کوچیکِ خونه نباش
دوتا قاشق کم آوردم بپر بیار پسرم
داداش گلم برو دوتا نون بیگیر
بابا جون اون کنترلُ از تهِ اتاق خواب آخری بیار واسم
داداشی(مثلن آبجی) برو از سر کوچه بستنی واسم بخر یکیم واس خودت بخر
تو دسشوییم نفر آخر بودم
والا
خرسای گنده انگار من باک اضاف داشتم که اونا سریعتر میپریدن تو دسشویی
فقط تو آب خوردن ما نفر اول بودیم
میگفتن کوچیکتره طاقتش کمتره
که اونم کوفتمون میشد تا بخوریم
یه جوری نیگام میکردن فک میکردم بعد همین آبه میخان سرمو بزارن دم باغچه ببُرن






2_حیوون

شنیدین می گن چون خوک حیوون بی غیرتیه، خوردن گوشتش آدم رو بی غیرت می کنه؟ الان دارم به تاثیر گوشت گوسفند و گاو تو این فرهنگ فکر می کنم.

3_فیلم هندی

ماندگارترین سکانس سینما هند که دیدم این بود: یارو میخواست خودکشی کنه، تفنگ رو گذاشت رو سرش، دوبار پشت سر هم شلیک کرد!!!! یعنی با اولی نمردی داداشِ گلم؟؟؟؟!!! از گوشت رد شد از اونیکی زد بیرون؟ یعنی به گاف گفتی برو ... بخور!!!!



5_پیرمرد

یارو پیره مرده سنه خره حضرت نوحو داشت از صب تو پارک کناره من نیشسته بود یه بند از عیاشی های دورانه جوونیش زر میزد..! دسه اخر هم پاشد گف خب دیگه ظهر شد سه ساعته وقته منو گرفتی! من پاشم برم مسجد نماز ظهرمو جماعت بخونم ثوابش بیشتره.!!


6_ایوب

آگهی نیازمندی ها

به هفتاد میلیون ایوب برای زندگی در ایران نیازمندیم!



7_دختر خالم

چند روز خالم اینا با بچه هاش از شهرستان اومدن خونه ما
الان بگم رشت میبندین به رشتی بودن واسه همین میگم شهرستان
خاله ام یه دختر سه ساله داره که اصن با مقوله حجاب، ببخشید لباس میونه خوشی نداره
تو این ۳ روز که خونه ما بودن یادم نمیاد با لباس دیده باشمش
بیرونم که میره کمترین لباس رو حاضره تنش کنه
تا هم خالم بهش میگه سارا بیا یه چیزی تنت کنم میگه فقط شولت
اصن شعارش اینه
چند بار که به زور میخواستن لباس تنش کنن جیغ میزد گریه میکرد میگفت من که گفته بودم لباس نه فقط شولت
من نمیدونم این بدبخت واسه چی جا جزایر قناری و هاوایی تو این خراب شده به دنیا اومد
خدا چند سال دیگه بهش رحم کنه
از الان عزا گرفتن پدر و مادرش واسه مدرسه اش



8_برنامه ریزی

من همه جور موزیکی ریختم تو موبایلم، از شوپن گرفته تا منصور، چون نمی دونم از سر کار تا خونه که میرم ممکنه تو چه مودی باشم، بعد اینا از آدم می خوان برای آینده برنامه ریزی کنم!


9_کلاس اه اه

یک حقیقت تلخ:
توی تختخوابتی، ساعت 6 صبحه، 5 دقیقه چشمات و میبندی . . . و ساعت 7:45 دقیقه ست
توی کلاسی، ساعت 9:30 صبحه، 5 دقیقه چشمات و میبندی . . . و ساعت هنوز 9:31 دقیقه است !


10_انشا حیوانات

انشاي دانش آموز کلاس دوم دبستان

ما حيوانات را خيلي دوست داريم، بابايمان هم همينطور. ما هر روز در مورد حيوانات حرف مي زنيم ، بابايمان هم همينطور. بابايمان هميشه وقتي با ما حرف مي زند از حيوانات هم ياد مي کند، مثلا امروز بابايمان دوبار به ما گفت؛ توله سگ مگه تو مشق نداري که نشستي پاي تلوزيون؟ و هر وقت ما پول مي خواهيم مي گويد؛ کره خر مگه من نشستم سر گنج؟

چند روز پيش وقتي ما با مامانمان و بابايمان مي رفتيم خونه عمه زهرا يک تاکسي داشت مي زد به پيکان بابايمان. بابايمان هم که آن روي سگش آمده بود بالا به آقاهه گفت؛ مگه کوري گوساله؟ آقاهه هم گفت؛ کور باباته يابو، پياده مي شم همچين مي زنمت که به خر بگي زن دايي، بابايمان هم گفت: برو بينيم بابا جوجه و عين قرقي پريد پايين ولي آقاهه از بابايمان خيلي گنده تر بود و بابايمان را مثل سگ کتک زد. بعدش مامانمان به بابايمان گفت؛ مگه کرم داري آخه؟ خرس گنده مجبوري عين خروس جنگي بپري به مردم؟

ما نتيجه مي گيريم که خيلي خوب شد که ما در ايران به دنيا آمديم تا بتونيم هر روز از اسم حيوانات که نعمت خداوند هستند استفاده کنيم و در موردشان حرف بزنيم و و نمي دانيم اگر در ايران به دنيا نيامده بوديم چه کاری بايد مي کرديم.



11_دختر دایی
دختر داییم توی بغلم نشسته مامانش صداش میکنه
برمیگرده به من میگه اینجا جای منه کسی نشینه تا من بیام !!


12_نیسان

نیسان وانت شاخ به شاخ رفته بود زیر کامیون. میگفتن رانندش مُرده. تنها چیزی که میشد از لاشهء ماشین تشخیص داد نوشتهء پشتش بود: «دوستم بدار، شاید فردایی نباشد

13_استتوس
طرف استتوس نوشته که:
Iran sarzamine bi karan
بعد دوستانش اومدن براش کامنت گذاشتن که ایول راست گفتی!!! اینجا همه بیکارن! بعد اون بنده خدا هم با احساساتی جریحه دار شده جواب داده که منظورش بی کران بوده!!! نه بی کاران! خوب قربونت برم فینگیلیش ننویس!!! عزیز من فینگیلیش ننویس!!!


14_پیتزا
من یه دفعه پیتزا گرفتم فقط نون بود و پنیر، نشستم با سبزی خوردم!!!!!!!


داداشم برگشته با صدای آلن دلونی میگه :
پروردگارا
فقرای کشورم را به سومالی منتقل کن تا از کمکهای مردمی ما برخوردار گردند!
داداش فلسفیه دارم.
***********************
عمم پا شده با 3 تا دخترش و پسرش و دوستش اومده خونه ما به قول خودش دور هم باشیم میگه شوهرمم تو راهه !! بعد همسایش زنگ زده میگه اومدم دم خونتون نیستید ؟ میگه اومدم خونه زن برادرم ادرس بدم بیای ؟؟؟؟ !!!!! فک و فامیله داریم ؟!!؟
********************
دارم به پسر خالم جک میگم: « به یکی میگن چرا کولر نمیخری؟ میگه به درد نمیخوره میگن چرا؟ میگه اونایی هم که خریدن گذاشتن رو پشت بوم» پسرخالم یخورده فکر میکنه میگه: خب کولر گازی بخره بذاره تو خونش ... فک و فامیله داریم ؟!
*************************
رفتیم شمال بعدظهر مامانم به بابام گفت برو چهارتا ماهی بگیر واسه شب ، شب 10نفر گشنه نشستن سر سفره بابای ما با یه سطل ماست و 5تا نون امده ، مامانم میگه پس ماهی چی شد؟
بابام با یه حس خرسندی ،خوشم نیومد خانم از تو آکواریوم ماهی میگرفتن ما امدیم اینجا ماهی تازه بخوریم......!
تورو به ابولفضل بابائه ما داریم؟!
****************************
پسر عموم سه ماه نیست کلا میره میره باشگاه بدنسازی ، چند روز پیش دیدمش بهش میگم چرا دیگه از خونه بیرون نمیای و پاتق همیشگیت نیستی ، گفت : چون روح الله داداشی رو کشتن میترسم بیام بیرون الکی الکی به منم گیر بدن بکشنم ، فک فامیل تا این حد توهمی هیچکدومتون دارید ؟
********************************
به پسر عموم میگم فردا دارم میرم آب بازی، حلالم کن! میگه باشه اگه رفتی اوین زود به زود میام ملاقاتت ولی به شرطی که قول بدی رفتی آمریکا تحویلمون بگیری، آخه به جرمای سیاسی راحتتر پناهندگی میدن!!! جرم سیاسیه داریم؟ فک و فامیله روحیه بده داریم؟!!!
****************************
عمه جانمان زنگ زده میگه .معرفته داری برا عید فقط یه اس ام اس میدی ؟میگم چکار میکردم .میگه یه جعبه شیرینی میگرفتی می آمدی دیدنم ناسلامتی عمه هستم .عمه پر توقعه دارم؟
****************************
عمه جانمان میگه می خوام برم ونزوئلا میگم چرا ؟،میگه اینجا که خونه گیرم نیومد برم آنجا حداقل یه آپارتمان باکیفیت ساخت مهندسان ایرانی گیرم بیاد!عمه با فکره دارم؟


[ ] [ 23 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

خط فقر همین جاست! 

خط فقر همین جاست! درست در یک قدمی ما ... خط فقر دقیقا همین جاست. فاصله ای هم با ما ندارد. درست زیر پای ماست. خط فقر، خطی فرضی است مابین بتن یک پل. زیر آن خوابیدن و از آن عبور کردن. و ما عابری گذران، فقط گذر می‌کنیم ...

خط فقر

 


[ ] [ 22 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

بعضی ها را هرچقدر هـم که بخواهی ؛

“تمام” نمی شوند…

همش به آغوششان بدهکار میمانی !

حضورشان “گـرم” است؛ سکوتشان خالی میکند دل ِآدم را…

آرامش ِ صدایشان را کم می آوری !

هر دم هر لحظه “کم” می آوریشان…

آخ که چقدر کم دارمت…



حتی کفش هم اگر تنگ باشد زخم میکند ، وای به وقتی که دل تنگ باشد !


دستم نمی رسد به بلندای چیدنت ، باید بسنده کنم به رویای دیدنت
+ سه شنبه بیست و

[ ] [ 22 ] [ فاطمه ابراهیمی ]

هیچگاه برای بدست آوردن کسی تنت را به او مسپار...

هیچ تضمینی نیست که فردا تو را فاحشه نخواند...




[ ] [ 20 ] [ فاطمه ابراهیمی ]
بابا اسرائیل همش تهدید میکنی حمله میکنم حمله میکنم الان دیگه وقتشه.


نزار امتحانای ما شروع بشه

[ ] [ 18 ] [ فاطمه ابراهیمی ]
<< مطالب جدیدتر ........ مطالب قدیمی‌تر >>

درباره وبلاگ

باز فجر بی قرار،چنگ می زندبه دل

ازسرشك دیدگان مانده پایدلبه گِل

نغمةاذان صبح، كرده خواب را خجل

بازهم به سینه آه، باز هم بهلبنوا

دركویر سینه ام، چشمه های ((ربنّا))ست

برلبم شكوفة ((آتِماوَعَدتَنا))ست

بندبند هستی ام،ترجمان این دعاست:

((لاتُزِعقلوبَنابعدَاِذهَدَیتَنا))

چشمة ((رَبّنا))

ازقبیله بلا، از تبار محنتم

آشنای مبتلا از دیار غربتم

زخمی جدایی ام، داغدار غیبتم

بیش از این نمیتوان صبر كردن ای خدا

برلبم شكفته است غنچة نیایشم

بغض مانده در گلوبسته راه خواهشم

دست دل كجابرم؟پای جان كجاكشم؟

درقنوت صد نیاز،میزنم تورا صدا

ذرّه ذرّه وجود، مست وآشنای تو

بینوای بیدلم، دل پراز نوای تو

بگذرم زهر چه هست، درپی رضای تو

هركه فانی تو شد، یافت چشمة بقا

شمع وجمع و سوختن، ازغمم روایت

اشك گرم وآه سرد،ازدلم حكایتی

گوئی انداشته درد غم نهایتی

سرنوشت عشق نیست،جز ثبوت مدّعا
مستحق یك نگاه، تشنةاجابتم

پای دل نهاده در مرز استجابتم

عشق اسمانیام،شاهدنجابتم

راه دیده بازهممیرسدبهانتها

پای اشكمیكندازمسیردلعبور

میرسد به اشتیاق،تابهخلوتحضور

دیده نوش میكندجرعه ای شراب نور

مینهددوباره رویفسوی قبلةدعا

گشته ام زخود رها، با تو عهد بسته ام

بیتو دردرون خویش،دلشكسته،خسته ام

روزوشب به انتظار،دررهتن شسته ام

این دل غریب من باتو گشته آشنا


راستی اگه روزی روزگاری یه دختر ایلامی که هم تو نمونه مرضیه درس خونده یا دختری که تو غیرانتفایی خوارزمی درس خونده اومد این وبلاگ حتما بهم خبر بده.
برچسب‌ها
امکانات وب
محل قرار گرفتن کد های وب